معرّفی دیوان میرزا محمدقاسم خان بیضای جونقانی

معرّفی دیوان میرزا محمدقاسم خان بیضای جونقانی

نویسنده: مهدی قصری

شناسنامۀ کتاب

نام  کتاب: دیوان میرزا محمدقاسم خان بیضای جونقانی

تصحیح و تعلیقات: دکتر مظاهر نیکخواه

ناشر: شهرکرد: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد شهرکرد

سال چاپ: 1392

تعداد صفحات: 461

 

معرّفی شاعر

میرزا محمدقاسم‌خان بیضا از شاعران برجستۀ نیمۀ دوم قرن سیزده و نیمۀ اول قرن چهاردهم هجری ا‌ست. زادگاه او شهر جونقان، از توابع استان چهارمحال و بختیاری امروز است. بیضا تحصیلات ابتدایی خود را در مکتب‌های محلّی زادگاهش آغاز کرد و پس از رسیدن به سن نوجوانی، به خدمت سربازی رفت و به فوج چهارمحال وارد شد. به‌تدریج، ریاست این فوج به برادر ارشد او واگذار شد و رتبۀ او نیز در قشون ترّقی کرد. سفرهای نظامی بیضا فرصت خوبی بود تا بتواند با شعرای دیگر ارتباط برقرار کند و مراودۀ شعری داشته ‌باشد. از میان شاعرانی که بیضا با آنان مصاحب و معاشر بود، می‌توان به عمّان سامانی، دهقان سامانی و دفتری بروجنی اشاره کرد. هجوهای او دربارۀ افسر و داراب بختیار و دهقان سامانی و سها مشهور است.

بیضا در دورۀ خدمتش در قشون با یک درویش نعمت‌اللّهی آشنا شد و به او ارادت ورزید و این ملاقات، باعث شد که از عالم خشک نظامی‌ به عالم پرشور عرفان روی‌ آورد و به سیر و سیاحت بپردازد. او پس از روی آوردن به عرفان، به تهران و تبریز سفر کرد و در همین دوره در تبریز به خدمت مظفرالدّین‌شاه که ولیعهد بود، رسید و از او وعدۀ لقب تاج‌الشّعرایی گرفت. پس از مدّتی، از اقامت در تبریز ملول شد و به اصفهان و در نهایت به موطن خود بازگشت و با خوانین بختیاری ارتباط برقرار کرد و به مدح آنان پرداخت. او در دوران کهنسالی به خانه‌نشینی و گوشه‌گیری روی آورد و برای امرار معاش به شغل زراعت مشغول شد.

وفات بیضا احتمالا در سال 1310 یا 1328هـ. و در سن 60 یا 78 سالگی رخ داده که با توجّه به این تاریخ، ولادتش در یکی از سال‌های 1250 تا 1252 واقع شده است. (نک: سلطانی، 1378: صص9-25؛ وحید دستگردی، 1304: صص312-317)

معرّفی دیوان

به گفتۀ مرحوم وحید دستگردی، دیوان بیضا، شامل حدود 8 تا 9 هزار بیت شعر بوده که در آن زمان در دست پسر ارشدش میرزا عیسی‌خان، محفوظ و محبوس بوده و مرحوم وحید، درخواست طبع و توزیع آن را داشته‌اند (نک: ص328)؛ اما دیوانی که امروز از او چاپ شده و ما به معرّفی آن می‌پردازیم، بیش از سه تا چهار هزار بیت ندارد.  

مجموعه اشعار دیوان چاپ‌شدۀ بیضا در قالب‌های قصیده، غزل، مثنوی، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند، مسمّط، قطعه و رباعی است که مضمون و محتوای هریک از آن‌ها، به ترتیب کثرت، به شرح زیر است:

1.     قصیده: موضوع قصاید او بیشتر مدح شاه و بزرگان دربار و خوانین بختیاری‌ است. علاوه بر آن، چند قصیده در حکمت و اندرز و مدح اهل‌بیتعلیهم‌السلام، مانند مدح پیامبر اکرمصلی‌الله‎علیه‌وآله‌وسلم، امیرالمؤمنین، امام رضا و حضرت شاهچراغعلیهم‌السلام نیز دارد. بعضی قصاید او کاملا صَرف تغزّل می‌شود و در آخر، فقط در یک یا دو بیت به مدح ممدوح می‌پردازد. به‌طور کلّی، او دو روش را در سرودن قصاید مدحی پیش گرفته است: یا مستقیماً وارد مدح می‌شود یا اینکه مدح را با تغزّل و تشبیب آغاز می‌کند. موضوع غالب تغزّلات او عشق یا وصف طبیعت است.

بیضا در قصاید مدحی به شاعران قدیم سبک خراسانی نظر دارد. حتی مبالغات و صفاتی که برای ممدوح می‌آورد نیز مانند مبالغات این سبک است. کلام او در قصاید بی‌تغزّل، رنگ و بوی عنصری دارد و در قصاید تغزّل‌دار، هم‌رنگ فرخی‌ است. همچنین در توصیف طبیعت از منوچهری پیروی می‌کند. در قصاید زاهدانه و اندرزگونه به سبک سنایی شعر می‌گوید و گاهی به استدلالات منطقی ناصرخسرو نزدیک می‌شود. به‌طور کلّی، قصاید او تقلیدی نسبتاً موفق از قصاید شاعران سبک خراسانی پیشین است.

دیوان بیضا علاوه بر قصاید مدحی و زاهدانه، از شماری قصاید آیینی نیز برخوردار است که الگویی مشابه قصاید مدحی درباری دارند و تفاوت چندانی میان آن‌ها نیست. او بیشترین اشعار آیینی خود را در این قالب سروده است.

2.     غزل: بیضا در غزل به عشق و عرفان می‌پردازد و غالباً این دو را با هم درمی‌آمیزد. مضامین قلندری هم در غزل او بسیار است. او در غزل، مقلّد سعدی و حافظ است و از سعدی بسیار استقبال می‌کند. مرحوم وحید دستگردی او را شاعری غزل‌سرا می‌داند و غزل‌هایش را بر قصاید و دیگر اشعارش ترجیح می‌دهد؛ اما بقیۀ اشعارش را هم استادانه و ماهرانه می‌شمارد. (نک: وحید دستگردی، 1304: ص318)

3.     رباعی: موضوع رباعیات او عشق، عرفان، مدح و معمّا است. بیضا یک رباعی مستزاد نیز سروده که به علت ابداعی که در این نوع قالب داشته است، در اینجا نقل می‌کنیم:

ای سنگدلِ سیم‌تنِ فرخ‌رخ!                           تا چند جفا؟              

آیینِ جفا نباشد از تو فرخ                              یکبار وفا

فرزین و پیاده‌اسب و پیل و شه و رخ                می‌بین و مرو             

تا حرف مرا نکو بگویی پاسخ                         برگرد و بیا(ص421)

4.     ترجیع‌بند: در دیوان بیضا، یک ترجیع‌بند وجود دارد که 21 بند بوده و بر وزن ترجیع‌بند سعدی و به تقلید از او سروده شده ‌است.

5.     مثنوی: قسمت اعظم مثنوی‌های بیضا حکایاتی هستند که حاوی پند و اندرزند. چند مثنوی او دربارۀ وقایع تاریخی زمان خود اوست که آن‌ها را دیده یا شنیده و حکمتی از آن‌ها استخراج کرده است. بیضا در این قطعات اندرزی بعضاً به بوستان سعدی نظر دارد.  

6.     ترکیب‌بند: بیضا یک ترکیب‌بند عاشورایی به پیروی از محتشم سروده است. او در سرودن این ترکیب‌بند، بیشتر مقتل‌سرایی را محور کار خود قرار داده؛ اما در حین همین مقتل‌سرایی، از نگاه شاعرانه به مصائب و وقایع دور نشده و بعضاً مضامین لطیفی ابداع کرده است. نگاه او به عاشورا در این ترکیب‌بند منسجم نیست. به این صورت که در 9 بند اول با نگاه مقتل‌سرایانه به واقعه نگاه می‌کند و در پایان بند نهم و تمام بند دهم، به یک عارف تبدیل می‌شود. این نگاه عرفانی او در بند دهم، بسیار به دید عمّان سامانی نزدیک است. در بند یازدهم، وزن شعر از مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن به مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن تغییر می‌کند و دید عارفانۀ بیضا دوباره به دید مقتل‌سرایانه تبدیل می‌شود.

7.     مسمّط: در دیوان بیضا دو مسمّط وجود دارد که یکی در مدح امیرالمومنینعلیه‌السلام و دیگری در مدح ظل‌ّالسلطان است و هر دو با تغزّل آغاز شده‌اند و به مدح می‌انجامند.

8.     قطعه: سه قطعه از بیضا موجود است که یکی در مدح امیرالمومنین علیه‌السلام و دو مورد دیگر، در مدح ناصرالدّین شاه و عظام‌السّلطنه سروده شده است.

علاوه بر مضامین یاد شده، بیضا چند شعر اجتماعی هم سروده است و با اینکه از شاعران مدّاح شاهان قاجار به شمار می‌رود، از دورۀ آشفتۀ زندگی خود انتقاداتی نیز کرده است. او در غزلی می‌گوید:

فضای کشور ایران به فرق ملت آن                   ز بدوِ دورۀ قاجار سرزنش‌ریز است(ص352)

یا

کاش بیضا بُدی آن روز به دیده دیدی                وضع این دوره که این ‌است، چه‌سان خواهد شد(ص369)

که در این غزل از اوضاع اجتماعی دورۀ خود شکایت می‌کند و از امید به دورۀ ظهور سخن می‌گوید.

در دیوان بیضا اشعاری هم به زبان ترکی و لری یافت می‌شود.

 

جایگاه ادبی اثر

بیضا تحت تاثیر جریان دورۀ بازگشت قرار دارد. به همین خاطر در شاعری به تقلید از اساتید خراسان و عراق می‌پردازد. این تقلید سبب شده که ویژگی‌های شعر او در قصیده به سبک خراسانی و در غزل به سبک عراقی نزدیک باشد.

«ظاهرا بیضا کلیات سعدی و تعداد بسیاری از اشعار استادان پیشین را در حفظ داشته است» (سلطانی، 1378: ص24) و این موضوع، قوّت حافظه و حدّت ذهن او را می‌رساند. واضح است که این حجم از محفوظات قطعا بر قریحۀ او و مشخصا بر تقلید او از سعدی و دیگران، تاثیر می‌گذارد.

 ویژگی‌های سبکی درخور توجه در شعر بیضا ازین قرارند:

1.     زبان ساده و روان و آسان‌فهم که در اندک مواردی دچار تعقید می‌شود.

2.     استفاده از واژگان مهجور و اسالیب نحوی کهن.

3.     التزام به قافیه‌های دشوار و به تبع آن، استفاده از واژه‌های عربی مهجور و نامأنوس در جایگاه قافیه. کلماتی مانند: عسجد، ممرّد، بسّد یا تشویر، مطیر و...

4.     استفاده از لغات ترکی تحت تأثیر شرایط عصر قاجار.

5.     توجه به اساطیر ایرانی و شخصیت‌های شاهنامه و ساختن مضامین و صور خیال با آن‌ها.

6.     استفاده از مطالب علمی رایج در زمان خویش از قبیل: رابطۀ گوگرد و آتش یا الکتریسیته که یادآور شعر شاعران درباری قرن ششم است.

7.     استفاده از عناصر طبیعی در ساخت مضمون و صورخیال که این ویژگی شعر او را بعضاً به شعر منوچهری نزدیک می‌کند.

8.     استفاده از مسائل روز و کلمات جدید در شعر به تأثیر از نفوذ فرهنگ غربی و گسترش علم در ایران. کلماتی از قبیل: بالن، موزیک، بیسمارک، تلگراف، ریسیپتر و ...

9.     التزام به ردیف‌های دشوار در بعضی قصاید مانند: آتش، آفتاب‌ و ابر و ...

10.  استفاده از آرایه‌های بدیعی در شعر تا جایی که به سلامت آن آسیب نزند و شعر را به تکلّف نکشاند. خود او در قصیده‌ای، در چند بیت به آرایه‌هایی که استفاده کرده است، اشاره می‌کند:

...تجنیس و مراعات نظیر است و لف و نشر                  ترصیع و تضاد است و توازی و تقابل... (ص178)

در مجموع شعر بیضا تقلیدی‌ست از شعر گذشتگان؛ هم از جهت مضمون و هم از جهت فرم؛ اما در بعضی موارد هم مضامین بدیع و زیبایی می‌آفریند که توانایی او را در نوآوری به ما می‌نمایاند. مضامینی از قبیل:

به خلسه روی تو زردشت دیده بود مگر             که ساخت قبله بر ابنای روزگار، آتش(ص163)

یا

افتاده بود عیسی گردون‌نشین به خاک                خورشید اگر که می‌نگرفتیش آستین(ص289)

 

نمونۀ شعر

فی مدح شاه‌چراغ علیه‌السلام

1.     آسمان بسته میان بر خدمت شاهِ چراغ                تا بیابد حشمتی از دولت شاهِ چراغ

2.     بسته دارد از برای خدمتش جوزا کمر                هرکه بربندد کمر بر خدمت شاه چراغ

3.     جامۀ توصیف، ساز آرد اگر خیّاط وهم               کوته آید بی‌سخن از قامت شاه چراغ

4.     رتبت شاهِ چراغ اندیشه را بی‌جان کند                گر کند اندیشه کس در رتبت شاه چراغ

5.     شهپر جبریل گردد فرش صحن مجلسی             کاندرو ذکری شود از حضرت شاه چراغ

6.     چاشنی گیرد دماغ جانت از بوی بهشت             بگذرد روزی اگر بر تربت شاه چراغ

7.     شوکت شاه چراغ از شرق تا غرب آمده              حَبَّذا یا مرحبا! از شوکت شاه چراغ

8.     همّت شاه چراغ از وصف، افزون‌تر بوَد              کس نیارد کرد وصف از همّت شاه چراغ

9.     خوار کرده این‌چنین خود را برای شیعیان            ورنه در گیتی که را بُد عزّت شاه چراغ!

10. انبیا و اولیا را هِشته حرمت بی‌گزاف                  آن‌که دارد از دل و جان حرمت شاه چراغ

11.  خاک آدم گر به آب شور و شیرین شد عجین      زآب رحمت شد مُخَمَّر، طینت شاه چراغ

12. هیچ دانی شیر باشد زردچهره از چه روی؟          زرد گشته چهره‌اش از صولت شاه چراغ

13. مأمنی خواهی اگر از بهر دفع حادثات                باز رو از جان و دل در حضرت شاه چراغ

14. می‌کند مه کسبِ نور از آفتاب و آفتاب               کسب کرده نور را از طلعت شاه چراغ

15. رفعت نُه کرسی گردون چو نیکو بنگری             زینه‌ای باشد ز قصر دولت شاه چراغ

16. نُه فلک اندر میانه، جنب جاهش از محیط            گر درآید، گم شود در ساحت شاه چراغ

17. آفتاب تابناک و ماهتاب نور ده                         یک نشان باشد ز رای و صَفوَت شاه چراغ

18. چهارده معصوم را خوانده ‌است مدحت بی‌سخن   آن‌که چون «بیضا» بخواند مدحت شاه چراغ

19. فکرت من در حق شاه چراغ آمد مدیح               تا چه باشد در حق من فکرت شاه چراغ

 

شرح ابیات:

این شعر قصیده‌ای است در مدح حضرت احمد بن ‌موسی شاه چراغ علیه‌السلام که بدون تغزّل آغاز شده ‌است. بیضا در این قصیده شاه چراغ را به همان سیاق و با مضامینی مدح کرده که پادشاهان و خوانین و بزرگان دربار را مدح می‌کند و این موضوع، مقام بالای فرمانروایان را در دیدگاه مردم یا لااقل شاعران درباری می‌رساند؛ همان‌گونه که خود بیضا هم در چند شعر به موضوع «السلطان ظلّ الله» اشاره می‌کند. تأثیر سبک خراسانی و عراقی در مضامین، صورخیال و مبالغات هنری این قصیده مشهود است. بیضا مانند گذشتگان در سه موضع از مسائل نجومی در شعر بهره برده است. نگاه او به حرکت حضرت شاه چراغ از مدینه به شیراز جالب توجه است. او علت غایی این هجرت را شیعیان می‌داند؛ به این معنا که جناب شاه چراغ خود را «خوار کرده» و به شیراز آمدند تا در آنجا برای شیعیان «مأمنی برای دفع حادثات» بسازد.

2. جوزا: سومین برج از بروج فلکی(برابر خردادماه) و یکی از دو خانۀ عطارد که در این بیت مجازاً به معنی آسمان است. کمر بستن: آماده بودن برای انجام کاری.

معنای بیت با توجه به عقیدۀ قدما دربارۀ رابطۀ اجرام آسمانی و اتفاقات روی زمین، این‌گونه می‌شود: هرکس که مشغول به خدمت حضرت شاه چراغ شود، آسمان هم به او خدمت می‌کند و بخت به او روی می‌آورد.

3. اگر وهم انسان بخواهد برای حضرت شاه چراغ جامۀ توصیف بدوزد، بی‌شک این جامه برای او کوتاه خواهد بود؛ یعنی وهم از توصیف او عاجز است.

5. شهپر: مخفّف شاه‌پر. پر اولین بال جانوران پرنده را گویند. شهپر جبریل، شاه‌بال روح‌الامین است که مقدّس و فرخنده داشته‌اند.

6. اگر روزی بر تربت شاهچراغ بگذری، جانت از بوی بهشت معطّر خواهد شد.

7. حبذا/ مرحبا: آفرین، به‌به

9. بنا بر آنچه مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است، حضرت شاه چراغ چندی بعد از تبعید امام رضاعلیه‌السلام ، با عدّه‌ای از یاران و برادران به قصد دیدار با حضرت به سمت طوس به راه افتادند. قتلغ خان که از جانب مأمون حاکم شیراز بود، در بیرون شیراز برای جلوگیری از ورود ایشان به شیراز لشکری آراست. وقتی دو گروه با هم مواجه شدند، یکی از سپاهیان قتلغ، خبر شهادت حضرت رضا علیه‌السلام را به همراهان حضرت شاه چراغ داد و آنان از هم پراکنده شدند. حضرت شاه چراغ با چند تن از یاران به شیراز گریختند و در مکانی که امروز مدفن ایشان است، به شهادت رسیدند. (نک: ج48: ص308) بیضا از این ماجرا به خوار شدن حضرت شاه چراغ به خاطر شیعیان تعبیر کرده که تعبیری دون شأن ایشان است. مثال این تعابیر در ترکیب‌بند عاشورایی او نیز یافت می‌شود:

آل علی به گردن کج پیش روی خلق                           یک‌سر اسیر سلسله با طالعی زبون

خوار و ذلیل و دربه‌در و خون‌جگر ز غم                       بی‌غمگسار و بی‌کس و بی‌صبر و بی‌سکون(ص293)

10. هشتن: گذاشتن، نهادن.

11. مخمر: تخمیرشده، سرشته‌شده.

12. مأمن: پناهگاه. حضرت: پیشگاه، درگاه.

15. نه کرسی: نه آسمان که عبارت‌اند از: قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل، ثوابت و فلک‌الافلاک. به اعتقاد قدما هر فلک مثل یک کره فلک قبلی را دربرگرفته است. زینه: زینت.

16. اگر نه فلک با هم جمع شوند و در کنار جاه شاه چراغ قرار بگیرند، در ساحت او گم می‌شوند. به‌عبارتی، نه فلک در برابر جاه او هیچ‌اند.

17. صفوت: خلوص و پاکی

18. بی‌سخن: بدون شک

 

منابع

بیضای جونقانی، میرزا محمدقاسم خان(1392). دیوان میرزامحمدقاسم خان بیضای جونقانی، به تصحیح دکتر مظاهر نیکخواه، شهرکرد: دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد.

سلطانی، شهناز(1378). زندگی‌نامۀ شاعر عارف میرزا محمدقاسم خان بیضای جونقانی، اصفهان: گلبهار.

مجلسی، محمدباقر(1403). بحارالانوار، تصحیح و تحقیق جمعی از محققان، 111ج، چ2، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

وحید دستگردی، حسن(1304). «بیضا جونقانی»، مجلۀ ارمغان، ش5و6، صص312 و 329.



Print
359 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


نشانی:تهران,میدان انقلاب، ابتدای خیابان آزادی، کوچه جنتی (مترو)، کوچه فرسار، پلاک2، طبقه2
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 7989-631-0903

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com