معرّفی دیوان شانی تکلّو و قصیدۀ او در مدح امام رضا علیه‌السلام

معرّفی دیوان شانی تکلّو و قصیدۀ او در مدح امام رضا علیه‌السلام

محمدحسین نراقی

شناسنامۀ کتاب:

نام کتاب: دیوان شانی تکلّو

شاعر: وجیه‌الدّین نسف آقا

تصحیح: دکتر امیربانو کریمی (امیری فیروزکوهی)

ناشر: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

سال چاپ: 1390

تعداد صفحات: 720

 

معرّفی شاعر:

«وجیه‌الدین نسف آقای تکلّو متخلّص به «شانی» در نیمۀ دوم سدۀ دهم در تهران ولادت یافت و بیشتر در اصفهان و همدان و تهران به سر برد. وی از شاعران دربار شاه‌عباس صفوی و مورد مهرورزی او در سفر و حضر و ملازمش بود» (صفا، 1369، ج5: 605-606). پس از درگذشت شاه‌تهماسب، سال‌های بسیاری از زندگانی شانی همواره در کشمکش‌ها و جدال‌های شاهزادگان صفوی گذشته و خود نیز از این ناآرامی‌ها لب به شکایت گشوده است:

«خراب شد دلم از غمزۀ بتان عرب                      چو کشور عجم از پادشاه پی‌درپی» (ص569)

بیشتر قصائد شانی در مدح و منقبت امیرالمؤمنینعلیه‌السلام است. از این‌رو، تقرّب وی نزد شاه‌عباس روزبه‌روز فزونی یافت. اسکندر بیک منشی می‌نویسد که شانی «وفور اخلاص و خلوص اعتقاد منظور نظر عطوفت آیین و از ندما و مجلسیان محفل ارم تزیین بود و چند بیت مثنوي در مدح و منقبت حضرت ولایت‌پناه در سلک نظم درآورده به خدمت اشرف می‌گذرانید، چون بدین بیت رسید که:

اگر دشمن کشد خنجر[1] و گر دوست                    به طاق ابروی مردانۀ اوست

مزاج مقدّس را عجب کیفیتی طاري شده، این طرز مداحی و این مضمون در میزان طبع وقّاد به‌غایت سنجیده و پسندیده افتاد، همّت بحر خاصیت دربارۀ مولانا به تموّج درآمده، امر فرمودند که زر بسیار در یک کفۀ ترازو ریخته، در کفۀ دیگر مولانا را به وزن درآورده آن نقود وافره را به صلۀ این شعر به او عطا فرمودند.» (اسکندر بیک منشی، 1350: 515-516)

نصرآبادی نیز می‌نویسد که شانی به دلیل محبّتی که به امام علیعلیه‌السلام داشت، یکی از غزوات ایشان را به نظم درآورد و شاه او را به زر کشید. (نک: ص16)

در کتاب ریاض‌الشّعرا که از آثاری ا‌ست که پس از شانی نوشته شده، آمده است: «از شعرای زمان شاه‌عباس ماضی است. قصیده‌ای در مدح شاه گفته بود، فرمود او را به زر کشیدند.» (واله داغستانی، 1384، ج2: 1082-1083)

خود شاعر نیز در دو قصیده ماجرای به دست آوردن صله را گزارش کرده است. نخست سروده‌ای است با مطلع:

بازم چراغ دیده ز دل درگرفته است                     این شمع کشته زندگی از درگرفته است

که در آن ابتدا حسب‌حال خود را می‌کند، سپس به مدح امیرالمؤمنینعلیه‌السلام می‌پردازد و پس از آن، از ازدواج و سفر حجّش می‌گوید:

شانی تو را ستود و چنان شد ز مدح تو                  کز صیت نظم ملک دو کشور گرفته است

هم صاحب درم شده هم حاجی حرم                    هم زلف حور و هم لب دلبر گرفته است (ص54)

در قصیدۀ دیگر نیز به زر کشیدن خود را این‌گونه وصف می‌کند:

زنجیر عدل گشت ترازوی روزگار                        تا دست جود شاه بسنجید با زرم

ایزد دهای کافر مضطر روا کند                           نومید نیستم که مسلمان مضطرم

نه نه که گر سبب صلۀ مدح مرتضی است               چون گوی آفتاب به گوهر برابرم

رایج چو زرِّ جعفری‌ام کاین طلای پاک                  شد سکّه در متابعت دین جعفرم

آن روز آیت ظفر آمد به نام من                          کانداخت آیت علوی سایه بر سرم (ص20)

از آنچه شانی در این قصاید گفته است، می‌توان این‌گونه استنباط کرد که روایت ریاض‌الشّعرا در این خصوص که علت صله را سرودن قصیده در مدح شاه‌عباس گفته، نادرست است.

شاه‌عباس می‌خواست شانی را در پیری و کهنسانی همچنان در اصفهان نگه دارد. با این‌ حال او رخصت خواست که به مشهد برود و در آن‌جا مجاور باشد. در تذکرۀ مجمع‌الشّعرا آمده است:

 «میرزا التماس نمودند که می‌خواهم گوشۀ فقر به ما عنایت شود، آنجا رفته به دعاگویی دولت قیام نمایم. آخر شاه، سخن ایشان را قبول نمودند و در مشهد مقدّس مطهّر منوّر حضرت امام هشتم وظیفه‌ تعیین نموده، سرافرازش ساختند و میرزا شانی در مشهد مقدّس مطهّر آن حضرت رفتند و مجاوران آن مقام شریف به نزدیکی جا دادند و پنج وقت نماز در آن روضه می‌گزارند و دائم فیض به ایشان وارد می‌شود» (ص 43).

معرّفی دیوان:

دیوان اشعار شانی قریب به نه هزار بیت است. این کتاب دربردارندۀ بخش‌های مقدّمه، قصاید، غزلیات، قطعه‌ها،‌ رباعی‌ها و مثنوی‌ها است. مصحّح در گردآوری این کتاب از چهار نسخه یاری جسته که چند و چون آن در انتهای بخش مقدّمه نگاشته شده است.

سبک شأنی:

بیشتر اشعار شانی غزل است و هنر او به‌طور کلّی، در غزل‌سرایی است؛ اما مانند دیگر شعرا در قالب‌های مختلف نیز طبع‌آزمایی کرده است. به این صورت که نزدیک به یک‌چهارم اشعارش قصیده، ترکیب‌بند، ترجیع‌بند، مختصری رباعی و ششصد و سی بیت مثنوی در وزن مخزن‌الاسرار است.

غزل‌های شانی ساده و روان، خالی از آلایش، سرشار از عاطفه و شور و حال است. هنر او در وصف‌های ملموس و عینی است و عشقی که ترسیم می‌کند، واقعی و از جنس مردم عامّه است. در واقع شانی نیز مانند سبک رایج ربع اوّل قرن دهم به شیوۀ وقوع شعر سروده است. با این حال، رگه‌هایی از مضمون‌آفرینی و خیال‌بافی در غزل دارد که شعر او را در میانۀ مکتب وقوع و سبک هندی قرار می‌دهد.

شانی بیشتر قصاید خود را در مدح ائمّهعلیه‌السلام سروده است. با این‌حال، برای کسب معاش ناگزیر از مدح  شاه‌عباس و اعیان و صدوری که در مناطق مختلف حکم رانده‌اند، بوده و همین امر موجب گلایه و شکوۀ او شده است:

چند باشم برای کسب معاش                             گه عراقی و گه خراسانی

همچو سوداگران مایۀ ننگ                               گاه موجی و گاه توفانی (ص61)

همچنین، چند قصیده در حکمت و وعظ، پارسایی و عرفان سروده است.

شانی خود را تالی کمال‌الدّین و خلّاق معنی ثانی خوانده است:

خلّاق معنی دوم از نظم نادرم                            کسب کمال می‌کنم ار چند ماهرم (ص116)

همچنین طبعش را مانند انوری می‌داند:

طبع خود جایزۀ مدح تو داده‌ست به من                انوری قدوۀ ارباب سخن طاب ثراه (ص91)

قصاید آیینی شانی:

بیش از نیمی از قصاید او در زمرۀ اشعار آیینی و مذهبی است که در ادامه به اختصار به آن‌ها اشاره خواهیم کرد:

قصیدۀ اول او در حمد باری‌تعالی است با مطلع:

 ای ز سودا سایه بر زلف ایاز انداخته                    گردن محمود را در دام ناز انداخته (ص1)

که به نظر، متأثّر از این سرودۀ عرفی شیرازی است:

ای متاع درد در بازار جان انداخته                       گوهر هر سود در جنب گمان انداخته (ج2،‌ ص344)

به‌جز این تحمیدیه و قصیدۀ دوم و سوم دیوان که در نعت رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است، تمام اشعار شیعی و آیینی او در مدح امیرالمؤمنین و امام هشتمعلیهما‌السلام و صاحب‌الزّمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌شریف بوده که البته بیشتر آن‌ها به ستایش امام علیعلیه‌السلام‌ اختصاص داده شده است. او گاهی در همین قصاید مدحی به استقبال برخی اشعار که زبانزد بوده‌اند، رفته است. برای نمونه:

قصیدۀ هفتم حسب‌حال شانی و عرض ارادتش به امام علیعلیه‌السلام است که این‌گونه آغاز می‌شود:

توفان چار موجۀ دریای اخضرم                          نه بادبان ز عهده بر‌آید نه لنگرم (ص15)

که به نظر، استقبالی از این سرودۀ خاقانی است:

هر صبح پای صبر به دامن درآوردم                     پرگار عجز گرد سر و تن درآورم (ص166)

یا قصیدۀ ششم در مدح علیّ بن موسیعلیه‌السلام با بیت آغازین:

سالک راه فنا شد همّت والای من                       دوش هستی برنتابد باز استغنای من (ص12)

که متأثّر از سرودۀ معروف خاقانی است با مطلع:

صبحدم چون کلّه بندد آه دودآسای من                چون فلک در خون نشیند چشم شب‌پیما[2]ی من (ص220)

افزون بر قصیده، ترکیب‌بندی مشتمل بر چهارده‌ بند از او به جا مانده که در وصف روضۀ مقدّس امام هشتم، خدّام و زوّار آستانشان است. (ص42)

نمونه شعر:

مدح علی بن موسی‌الرضاعلیه‌السلام

1.     باز شوریدۀ عشق تو پدیدار آمد                       سر سودازدگان بر سر بازار آمد

2.     چون گل سرخ که سر برزند از شاخ گلی              سر «منصور» محبّت به سر دار آمد[3]

3.     همچو مرغی که شود دانه‌خور دامگهی                هرکجا رفت اسیر تو، دگربار آمد

4.     دم عیسی ز دم بازپسین تلخ‌تر است                  خسته‌ای را که خیال تو پرستار آمد[4]

5.     مُردم و حسرت آن ناوکم[5] از یاد نرفت                که گذشت از من و بر سینۀ اغیار آمد

6.     رفته‌رفته به دلم نرخ غم ارزان گردید                 چون متاعی که به دلخواه خریدار آمد

7.     همچو مرغی که خورد بوی بهارش به دماغ           همه اعضای من از شوق به گفتار آمد

8.     نالۀ کنج قفس زمزمۀ آزادی است                     بلبلی را که به دام تو گرفتار آمد

9.     خار غیرت به دل جنّت جاوید شکست               داغ بی‌مرهم من کان گل بی‌خار آمد[6]

10. غصّه‌های شب هجران تو در روز وصال                اندک‌اندک ز دلم رفت و به‌یکبار آمد[7]

11. تا به نظّارۀ غیر تو نظر بگشایم                         بر در دیده‌ام از هر مژه مسمار آمد

12. آن‌چنان رفت که گفتم دلش از من بگرفت           او خود این‌بار به صد شوخی[8] هر بار آمد

13. تا ندانند که آرامگهش کلبۀ ماست                    آدمی‌وار برون رفت و پری‌وار آمد

14. خضر را در ره این کعبه که مطلوب من است           آبخورد آبلۀ پای طلب‍کار آمد[9]

15. مشهد آن کعبه که روح اللّـهش[10] از چشمۀ مهر     آب و جاروب‌کش کوچه و بازار آمد

16. روضۀ شاه خراسان که حریم حرمش                  کعبۀ اهل دل و قبلۀ ابرار[11] آمد

17. اختر ثابت مهرش به تلافی برخاست                  هرچه از حادثۀ کوکب سیّار آمد[12]

18. ننگش آید که نهد بر پر جبریل قدم                  هرکه را در ره او پا به سر خار آمد[13]

19. بی‌مددکاری فرمان قضا تأثیرش                       روح بر کالبد و جان به جسد بار آمد[14]

20. نکهت خاک درِ او به دماغ دل و جان                 چون نسیم سحر، آرایش گلزار آمد

21. روزی از رایحۀ روضۀ او باد صبا                        خستگان را ز ره لطف پرستار آمد

22. نسخه شستند طبیبان ز مداوای مرض                که مسیحا[15] به پرستاری بیمار آمد

23. ای شفیع گنه‌آمرز که یک نام خدای                  به شفاعتگری عفو تو غفّار آمد[16]

24. گر نه بدخواه تو مستوجب قهر ابد است              نام غفّار مؤبّد به چه غفّار آمد؟![17]

25. بس که در نعمت احسان تو گشتند غریق            بی‌گنه زله‌کش خوان گنه‌کار آمد[18]

26. هرکه طومار نسب کرد به مهر تو درست              همچو طغرای[19] تو سر دفتر طومار آمد

27. زین خیانت که به جای[20] تو رزِ سرزده کرد           خاک از تربیت نامیه[21] بیزار آمد

28. شرم از انگور سیه‌دل که بدین فعل شنیع            سبز گردید دگرباره و بر بار آمد

29. تاک می‌پیچد ازین غصّه چو سرکوفته مار            که ز پهلوی خودش تا به دُم مار آمد

30. حسرت مرگ چنان در دل خصمت گره است        کز علاجش ملک‌الموت به زنهار آمد

31. زهرۀ کوکبۀ شرع تو در بزم فلک                      نغمه‌پرداز پس پردۀ پندار آمد[22]

32. قبّۀ روضۀ قدر تو که قطب فلک است                 مرکز دایرۀ گنبد دوّار آمد

33. در جهانی که قضا قدر تو را می‌سنجد                گردش قوس‌قزح نیم سپروار آمد[23]

34. کیست اندیشه که اندیشۀ قدر تو کند؟               زان که مقدار تو را قدر تو مقدار آمد

35. مهر از آن تاج شهی بر سر افلاک نهاد                که به دریوزۀ قدر تو سزاوار آمد

36. من چه گویم که ز شوقت به خراسان ز عراق         شاه‌عبّاس حسینی به چه هنجار آمد!

37. گرم‌رفتار چو خورشید و پیاده چو نسیم              با چنان پای‌کش[24] از آبله افزار[25] آمد

38. دنیی اندر کف دست، آخرت اندر کف پای[26]          به شهنشاهی کونین سزاوار آمد

39. در زیارتگه شوقت به قدم چید همه                   هر سر خار که سدّ ره زوّار آمد

40. تا به مشهد ز صفاهان ز عرق‌ریزی شاه                کهکشانی به ظهور از دُر شهوار آمد[27]

41. لن‌ترانی نشنیدست ارنی‌خوان درت[28]                 کارزومند تو مستغرق دیدار آمد

42. بندۀ حکم تو کز هر دو جهان آزاد است              عجبی نیست اگر فاعل مختار آمد

43. رحمت عام تو بر عالمیان آسان کرد                   مردنی را که به نزد همه دشوار آمد

44. از فروغ در و دیوار تو خورشید منیر                   همچو کوران همه‌جا دست به دیوار آمد

45. همه تن طعمه‌خورِ شست تمنّای تواَند                هر نهنگی که در این قلزم زخّار[29] آمد

46. دست تو نخل بهشت است بی از نقصانی              که ازو هر چه فروریخت دگر بار آمد[30]

47. نافۀ مشک ختن را نبوَد میوۀ جود                    نکهتی کز طرف طبلۀ[31] عطّار آمد

48. بس که در مدحت تو گوهر عرفان سفتم[32]           منکر معرفتم منکر انکار آمد[33]

49. زین همه خلق که در مُلک وجود آمد و رفت         ناکسم گر به دلم غیر تو دیّار[34] آمد

50. شِکّرِ شُکر ثنایت سخنم شیرین ساخت               که زبان در دهنم مرغ شکرخوار آمد

51. رقم[35] مدحت تو زینت حُسن سخن است            چون خط سبز که آرایش رخسار آمد

52. زین بضاعت که زدم بوسه به خاک قدمت            بوی جان را نفسم قافله‌سالار آمد

53. از می محرمیّت بی‌خبران محروم‌اند                   فیض حق قسمت جان‌های خبردار[36] آمد

54. لذّت مدح تو مخصوص زبان دگر است                نه که هر ناطقه اجری‌خور اشعار آمد

55. نخل خشک قلمم در چمن مدحت تو                 همچو شاخ گل تر، تازه و پربار آمد

56. من همان خیره‌گدایم به در دولت تو                  کز تو هرچند عطا یافت، دگربار آمد

57. بس که در مدح تو پای سخنم قوّت یافت            رقمم بی‌قدم خامه[37] به رفتار آمد

58. آسمان در صفت قدر تو گفتار من است              که بلند است و بدین مرتبه هموار آمد[38]

59. شب تاریک بسی فکر تو باریکم کرد                  تا تنم سلک دُر مدح تو را تار آمد[39]

60. تا کدامین گهر از وصف تو در رشته کنم             چشم حیران‌شده بر شش‌جهتم، چار آمد[40]

61. دلم آن دم درِ مدح تو دلیرانه گشود                  که کلید در گنجینۀ اسرار آمد

62. طاعت معتبرم خدمت مدّاحی توست                 که گناهم به ثواب همه سربار آمد

63. تو که‌ای «شانی» و تقصیر در حضرت دوست؟        جرم تو در نظر تنگ تو بسیار آمد![41]

64. داورا! پادشها! بندۀ شرمندۀ تو                         بی‌گنه از در تو رفت و گنه‌کار آمد

65. خان و مان باخته و دنیی دون داده به باد            با هزاران کرم تازه سزاوار آمد[42]

66. رفتن از درگهت این فایده دادش کامسال             با دو صد حسرت پارینه و پیرار آمد

67. بس که از قحط مروّت نفس سرد زدم                جوهر آینه‌ام طعمۀ زنگار آمد[43]

68. تا گل مدح تو بر گوشۀ دستار زدم                    آفتابم خجل از سایۀ دستار آمد

69. بر فلک بر شد ازین زمزمه کار سخنم                 به زمین خود سخن از بهر همین کار آمد

70. نه همین چون فلکم از صلۀ مدحت تو                دیده و دل غنی از درهم و دینار آمد

71. که ظریفان[44] جهان را ز دُرافشانی[45] من              گردن و گوش پر از گوهر گفتار آمد

72. هستی من که به‌جز نقطۀ موهوم نبود                مرکز این فلک دایره‌کردار آمد[46]

73. یار نیک همۀ خلق شدم تا دیدم                      که به من هرکه بدی کرد، به بد یار آمد

74. تا ز دنبالهکِش تیرهشبی ناچار است[47]                روز روشن که ز دنبال شب تار آمد

75. منتهی باد به آن روز و شب احبابت!                  که شب او سحر دولت بیدار آمد  

نمونه‌ای از تحقیقات انجام‌شده دربارۀ شانی تکلو:

پایان‌نامه‌ای با عنوان «موسیقی بیرونی و کناری در غزلیات شانی تکلو» به قلم مهرنگار ریگی در دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه سیستان و بلوچستان.

 

منابع

-         قرآن کریم.

-         اسکندر بیک منشی (1382). تاریخ عالم آرای عباسی، زیر نظر ایرج افشار، 3ج، چ3، تهران: امیرکبیر.

-         خاقانی شروانی، افضل‌الدّین بدیل بن علی (1375). دیوان خاقانی شروانی، به تصحیح جهانگیر منصور، تهران: نگاه.

-         صفا، ذبیح‌الله (1369). تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی، 8ج، چ10، تهران: فردوس.

-         عرفی شیرازی،‌ جمال‌الدّین محمد (1378). کلیات عرفی شیرازی، 3ج، تهران: دانشگاه تهران.

-         نصرآبادی اصفهانی، محمدطاهر (1317). تذکره نصرآبادی، بی‌جا: چاپخانۀ ارمغان.

-         واله داغستانی، علیقلی بن محمدعلی (1384). تذکره ریاض الشّعراء، به تصحیح محسن ناجی نصرآباد، 4ج، تهران: اساطیر.

-         هروی، ملاقاطعی (1979). تذکره مجمع‌الشّعرا جهانگیری، به تصحیح محمدسلیم اختر، پاکستان: دانشگاه کراچی.

 

 

 



[1] در بعضی نسخ: ساغر.

[2] در بعضی نسخ: چشم خون پالا

[3] به داستان حسین بن منصور حلاج و بر دار کشیدن او اشاره دارد.

[4] برای بیماری که خیال تو همچون پرستاری بر بالینش آمده، دم شفابخش عیسی از مرگ و نفس آخر را کشیدن سخت‌تر است؛ زیرا با شفا یافتن، پرستار از بر بیمار می‌رود.

[5] ناوک: تیری است کوچک

[6] غیرت در اینجا به معنی رشک و حسد، و گل بی‌خار استعاره از امام رضا (ع). هنگامی‌که آن گل بی‌خار آمد، داغ بی‌مرهم دل من مایه رشک بهشت شد. یعنی چنان رشک برانگیخت گویی خار در دلش شکسته و درد می‌کشد.

[7] «و» به معنای درحالی‌که و مانند واو حالیه در زبان عربی است. درحالی‌که یک‌باره آمده بود.

[8] شوخی: عشوهگری و کرشمه

[9] اشاره دارد به داستان خضر و نوشیدن از آب حیات که سبب عمر جاودانی می‌شود.  آبخورد: محلی که از آن آب بردارند، سرچشمه. در اینجا آب آبلۀ پا را آب حیات دانسته است.

[10] لقب حضرت عیسی (ع)

[11] ابرار: جمع بَر، نیکوکاران

[12] پیشینیان باور داشتند که حوادث متأثّر از رفتار نجومی ستارگان است و برخی از ستارگان را ایستا و برخی را متحرّک می‌دانستند. در اینجا مراد این است که اختر مهر ممدوح مانع بروز حوادث برآمده از ستارگان می‌شود.

[13] هرکه در راه او دچار خار بیابان شده باشد، آن خار را بر پر جبرئیل برتری میدهد.

[14] اگر فرمان او مدد نکند، روح بر جسم بار اضافه است؛ یعنی زندگی سخت و ناممکن است.

[15] استعاره از امام رضا (ع)

[16] نام غفّار خداوند به شفاعتگری تو اختصاص دارد.

[17] مؤبّد: ابدی و جاوید، گر نه این است که  سزای مخالف و دشمن تو خشم و عذاب است، پس چرا لقب جاودان تو بخشنده و غفّار نهاده شده است؟

[18] زله کش: ریزه‌خوار. پس‌ماندۀ طعامی را جمع‌کردن و بردن. آن‌چنان به گنه‌کاران احسان می‌کنی که بی‌گناهان هم دوست دارند گنه‌کار باشند تا ریزه‌خور سفره آن‌ها شوند.

[19] طغرا: چند خط منحنی تودرتو که اسم شخص در ضمن آن گنجانیده می‌شود و بیشتر درروی مسکوکات یا مهر اسم نقش می‌کنند. در قدیم بر سر نامه‌ها و فرمان‌ها می‌نگاشتند

[20] به‌جای: در حق

[21] نامیه: رستنی، گیاه

[22] مفهوم کلی بیت: قدر و رتبۀ دینی که تو ترویج دادی، در آسمان‌ها ورای خیال ماست. تصاویری که شاعر خلق می‌کند: 1. زهره درخشان‌ترین سیاره/ ستاره است و شاعر کوکبه و جلال و شکوه شرع ِامام را به آن تشبیه کرده است. 2. زهره چنگی ِ فلک است؛ لذا نغمه‌پرداز نامیده شده که ماورای پردۀ پندار و خیال می‌نوازد.

[23] گردش نیمسپر به معنای گردش نیم‌دایره است.

[24] پایکش: مرکب

[25] افزار: کفش، پای‌افزار

[26] مراد این است که همه‌چیز را در اختیار داشته است.

[27] قطرات عرق که در مسیر اصفهان تا مشهد ریخته شده را به کهکشانی از مروارید شاهانه تشبیه کرده است.

[28] اشاره به آیه 143 سوره اعراف دارد که وصف گفت‌وگوی موسی (ع) با خداوند است در کوه طور

 [29]قلزم: دریا، دریای سرخ، این دریا با نام دریای موسی نیز شناخته می‌شود. زخّار: پر و لبریز. قلزم زخّار: استعاره از دنیا

[30] بار آمدن: میوه دادن

[31] طبله: ظرفی از چوب یا شیشه که در آن عطر نگه‌داری می‌کردند. با توجه به محتوای این بیت، به نظر میرسد که جای درست آن، مابین ابیات 19 و 20 باشد. در این صورت، معنای بیت اینگونه میشود: نکهت مشک ختن خوبی و لطفی ندارد؛ بلکه عطر حریم رضوی خوش است.

[32] سفتن: سوراخ کردن

[33] آن‌قدر مدح تو را گفتم که منکر معرفتم آنچه دربارۀ من گفت، انکار می‌کند.

[34] دیار: کس، کسی، صاحب دیر

[35] نوشته، دستخط

[36] انسان‌های صاحب دل

[37] خامه: قلم

[38] بلندای سخن من در وصف تو مانند رفعت و بلندی آسمان است.

[39] به تو اندیشیدن در شب تاریک، من را مانند هلال ماه باریک کرد تا جایی که تنم همچون تاری از نخ شد که مروارید مدح تو را به نظم درآورد و به رشته کشید.

[40] چهارچشم شدن کنایه است از به‌دقّت در کسی یا چیزی نگاه کردن

[41] به دلیل خسّت و تنگ‌چشمی توست که این گناهان زیاد به نظر می‌آید

[42] آن‌کس که خانمان و دنیای خود را ازدست‌داده، از هزار کرم و بخشش توست که دوباره لایق و قابل می‌شود.

[43] آینۀ دلم زنگارگرفته است.

[44] ظریف: نکته‌سنج

[45] استعاره از شعر شاعر

[46] تصویری که شاعر در این بیت به کار برده، با بیت 32 یکسان است.

[47] همچون روز روشنی که همواره پس از شب تار می‌آید، به‌ناچار باید به دنبال شب تار هم برود.

 

Print
69 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


نشانی:تهران,میدان انقلاب، ابتدای خیابان آزادی، کوچه جنتی (مترو)، کوچه فرسار، پلاک2، طبقه2
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 7989-631-0903

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com