استاد عبدالمحمد آیتی ( 1305 بروجرد_ 1392 تهران) نویسنده، پژوهشگر و مترجم معاصر

استاد عبدالمحمد آیتی ( 1305 بروجرد_ 1392 تهران) نویسنده، پژوهشگر و مترجم معاصر

نصیر میرجانی

عبدالمحمد آیتی تحصیلات ابتدایی را در مکتب‌خانة سنتی و سپس دبستان اعتضاد گذراند. در سال 1320 وارد دبیرستان شد و از محضر دکتر عبد‌الحسین زرین‌کوب بهره‌مند شد و در ادبیات به وی گرایش پیدا کرد. در سال‌های پایانی این دوره به مدرسۀ علمیۀ نوربخش رفت و چند سالی علوم اسلامی را فراگرفت.

هنوز به بیست سالگی نرسیده‌بود که برای کسب دانش بیشتر، شهر بروجرد را ترک کرد و به قم رفت و در آن‌جا کتاب‌هاى مغنى و مطول و معالم را خواند.

در سال 1325 برای تحصیل در دانشکدة علوم معقول و منقول (الهیات فعلى) به دانشگاه تهران رفت و از محضر استادانی چون فروزان‌فر، شهابى، راشد و  صدیقى بهره گرفت. از آن‌جا که قصد تدریس داشت، دروس تعلیم و تربیت را هم در دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران گذراند و در سال ۱۳۲۸ به عنوان شاگرد اول   فارغ‌التحصیل شد.

 

تهران آن روز‌ها، فضایی بود متفاوت با آنچه عبدالمحمد سابقاً تجربه کرده‌بود. تهران پر بود از شاعران، ادیبان، روشنفکران و جریان‌هایی که وی به مرور با آن‌ها آشنا شد، اندیشه‌ها، شعر‌ها و نوشته‌هایشان را خواند و راه خود را در این میان در پیش‌گرفت. در‌‌ همان دوران با احمد شاملو که سردبیر مجلة «بامشاد» بود آشنا شد و   برای آن مطالبی می‌نوشت.

با سایه، یا به گفتة خودش «خاتم غزلسرایان زبان فارسی» و «از پیشگامان شعر آزاد نیمایی» از پنجاه و اندی سال پیش آشنا شد، از طریق کسرایی.‌‌ همان سال‌ها هم نقدی بر چاپ اول سیاه‌مشق سایه نوشت: «نقدم انتقادی بود نه غرض‌آلود و سایه با آن بردباری‌اش رابطة اندک دوستی‌اش را با من نبرید، حتی چاپ آخر سیاه مشق را هم برایم فرستاد.»

آیتی بر آن بود که شعر سایه اگر چه مضمون سیاسی دارد در هاله‌ای از ذوق پوشیده‌است.‌‌ همان روزهاست که با مهدی اخوان ثالث «در یک صف حقوق در وزارت کار» آشنا می‌شود. به گفتة خودش فروغ فرخزاد را یک بار بیشتر نمی‌بیند اما همیشه شعرهای فروغ برایش یادآور‌‌ همان دیدار است: «دست‌هایم را در باغچه می‌کارم/ سبز خواهم شد می‌دانم می‌دانم.»

با الف. بامداد، سایه، زُهَری، کسرایی، شاهرودی و اخوان ثالث هم دوره بود و آمد و شدی داشت. آیتی اگرچه به سبک کهن شعر می‌گفت، عاشق قصیده بود، غزل را دوست داشت و با شعر کهن مانوس بود، و سر جنگ با شعر نو نداشت.

دربارۀ این موضوع می‌گفت: من با ادبیات معاصر آشنایی دارم. دربارة نیما یوشیج در دو کتاب «منظومۀ مانلی» و «در تمام طول شب» کار کرده‌ام. به نظر من، این دو زمینه هیچ منافاتی با هم ندارند و آن‌ها که این‌گونه فکر می‌کنند، در اشتباه‌اند. اگر کسی بر ادبیات معاصر مسلط باشد، می‌تواند کار کند، به این شرط که کتاب‌های معاصر را از نویسندگان، شاعران و رمان‌نویسان خوانده‌باشد و آن‌ها را بشناسد.

  از سال 40 به بعد به نوشتن نقد دربارة شعر معاصر در مجله‌ی «راهنمای کتاب»، تا زمانی که تعطیل شد، پرداختم. شعر و رمان امروز را هم می‌خوانم. از آثار نویسندگان، مثلا «کلیدر» و «جای خالی سلوچ» دولت‌آبادی را خوانده‌ام. آثار احمد محمود را هم از «همسایه‌ها» تا «مدار صفردرجه» خوانده‌ام. البته از معاصرترها کم‌تر مطالعه کرده‌ام. آثار هوشنگ گلشیری را خیلی می‌خوانم و معتقدم او از بهترین نویسندگان ماست. از گروه شاعران هم شعر شاعرانی را که هم‌سن و سال خودم هستند، بیش‌تر می‌خوانم. از سنت‌گراها مثلا شهریار و از نوگراها هم نیما را خیلی می‌خوانم. این خیلی جدید‌ها هم که دیگر شعرشان خیلی خواندن ندارد و شعر خوب کم شده است.

وضعیت معیشتش به گونه‌ای بود که مجبور بود در کنار تحصیل پشتوانه‌ای برای تحصیلاتش فراهم سازد. لذا چندی در قنادی و زمانی در نجاری و ... به کار پرداخت.

مهدی محقق در مراسم تشییع وی با اشاره به آشنایی خود با عبدالمحمد آیتی گفت: در زمان پیش از انقلاب به آیتی جفا شد. او دبیر دبیرستان بود، اما به دلیل مخالفت با رژیم از کارش اخراج شد و در کنار میدان امام حسین(ع) بلیت اتوبوس می‌فروخت، اما این بلیت‌فروشی او از هر مقامی بالاتر بود.

 

فعالیت عملی وی هم‌زمان با اتمام دورة دانشگاهی و با استخدام در وزارت آموزش و پرورش (فرهنگ) شروع شد. ابتدا به بابل رفت و مدتى هم درخرم آباد ماند و بعد به تهران بازگشت و چند سالی در آن‌جا تدریس کرد.

خودش می‌گوید: «در خرداد سال 1328 برای گرفتن شغل به وزارت فرهنگ رفتم. نام شهرهایی را که دبیر ادبیات می‌خواستند، به دیوار زده بودند. من به توصیه و راهنمایی مرحوم میرزا ابوتراب خان رازانی، بابل را انتخاب کردم. با بدرقة دو سه نفر از دوستان از گاراژی در سرچشمه رهسپار بابل شدم. آن وقت‌ها این جاده‌های جدید نبود، می‌بایست از گردنة کندوان گذشت. و من که آن وقت‌ها شعر می‌گفتم، قصیده‌ای را آغاز کردم:

گشت نمایان ز سر کندوان رشک جنان، خطۀ مازندران               

 از سر کهسار نگر تا ستیغ لاله و نسرین، سمن و ارغوان

متأسفانه، البته تأسف برای خودم، که این قصیده‌ام با دیگر شعرهایم از بین رفته‌است.»

 

با حکم وزارت فرهنگ مجبور شد تهران را ترک کند و برای تدریس به ساوه برود. از سال۱۳۳۷ به مدت ده سال آنجا ماند . علیرغم فوت همسر و سختی فراوان در سرپرستی بچه هایش که دو دختر و یک پسر کوچک بودند، در کنار تدریس در دبیرستان به نوشتن هم مى‌پرداخت و ارتباط زیادی با نشریات آن دوران داشت . بین سال های ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۸ در تهران ، ساوه و گرمسار به سر برد و نهایتاً در این سال براى سردبیری ماهنامة آموزش‌و‌پرورش به تهران آمد.

  وی همچنین رییس شورای علمی دانشنامة تحقیقات ادبی فرهنگستان نیز بود. و در سال 1381 به عنوان چهرة ماندگار معرفی شد. 

سرانجام روز چهارشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۲ در ۸۷ سالگی بر اثر سکتة قلبی در بیمارستان امام حسین (ع) در تهران درگذشت. و در قطعة هنرمندان بهشت‌زهرا به خاک سپرده‌شد.

 

از آیتی آثار متعددی در زمینه‌های مختلف در قالب کتاب و مقاله به جای مانده‌است. وی ترجمه‌های فارسی قرآن مجید، نهج‌البلاغه و صحیفۀ سجادیه را در طول عمر پربار خود به پایان برد.

برخی از آثار وی:

 

باتلاق (1341)، می‌کاوالتاری (ترجمه)، کتاب هفت، کیهان

تحریر تاریخ وصاف (1344)، تحریر جدیدی از تاریخ وصاف، تهران، بنیاد فرهنگ ایران

غزلهای ابونواس (1350)، (ترجمه)، تهران، کتاب زمان

تاریخ فلسفه در جهان اسلامی (1355)، حنا الفاخوری و خلیل الجر (ترجمه)، تهران، فرانکلین

دربارۀ فلسفه اسلامی (1361)، ابراهیم مدکور (ترجمه)، تهران، امیرکبیر

شکوه قصیده (1364)، شرح 48 قصیده از 30 شاعر قرن‌های چهارم، پنجم و ششم، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی

قرآن مجید (1367)، (ترجمه)، تهران، سروش

شکوه سعدی در غزل (1369)، گزیده و شرح تعدادی از غزل‌های سعدی، تهران، هیرمند

الغارات (1371)، در حوادث سال‌های معدود خلافت علی (ع)، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

صحیفة سجادیه (1372)، (ترجمه)، تهران، سروش

شرح و ترجمه معلقات سبع (1371)، تهران، سروش

گنجور پنج گنج، گزیده و شرح اشعار نظامی (1374)، تهران، علمی

علویات سبع (1374)، (ترجمه)، ابن ابی الحدید (ترجمه)، تهران، نشر بشارت

پیر نیشابور، گزیده‌ای از آثار عطار نیشابوری (1375)، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی

شرح منظومة مانلی و پانزده قطعة دیگر (1375)، نیما یوشیج، تهران، فرزان روز

نهج البلاغه (1376)، (ترجمه)، بنیاد نهج‌البلاغه و نشر دفتر فرهنگ اسلامی

قصة باربد و بیست قصة دیگر از شاهنامه (1380)، تهران، فرزان روز

در تمام طول شب (1383)، شرح چهار شعر بلند از نیما (همراه با خانم حکیمة دسترنجی)، تهران، آهنگ دیگر

اشعار سروش اصفهانی، (1386)، تصحیح و توضیح.

 

Print
27 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


نشانی:تهران,میدان انقلاب، ابتدای خیابان آزادی، کوچه جنتی (مترو)، کوچه فرسار، پلاک2، طبقه2
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 110 1398 0920

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com