امام علی ع و تشیع در کلام جامی

امام علی ع و تشیع در کلام جامی

 

عبدالمجید ناصری

چکیده:

نو‌ر‌الدین عبد‌‌الرحمن جامی‌(81ـ889ق)، یکی از معدود سخن‌سرایان نامی‌ و از بزرگ شاعران فارسی نهمین قرن هجری است که با داشتن مذهب حنفی در باب محبت امام علی(ع) سخن رانده و نشان افتخار عشق و تولّای آن حضرت را در جای جای اشعار گوناگون خود حک کرده است.

با آن که جامی‌ عالم و عارفی درباری بود و با سیاست و مملکت‌داری نیز آشنا و نفوذ رو به گسترش تشیّع را در قرن نهم از جانبی و تساهل مذهبی و ارادت بی‌چون و چرای سلسلۀ تیموریان را به ائمّۀ اطهار(ع)، سادات و علما از جانب دیگر، به خوبی درک می‌کرد؛ اما دقت در اشعار علوی، حسینی و در یک کلام ولایی او شایبۀ هر نوع سیاسی کاری و ظاهرسازی را رد می‌کند و سوز و گداز عاشقانه و ژرف را عرضه می‌دارد. البته این مطلب به مفهوم شناخت صحیح و غیرقابل نقد وی از اهل بیت(ع) به ویژه امام علی(ع) نیست؛ چنان که نگرش وی به تشیع و اظهارات وی دربارۀ راه و رسم شیعیان دارای تأمل‌ها؛ بلکه ایرادهای جدی و غیرقابل دفاع می‌باشد که بدان اشاره خواهد شد.

پیش از پرداختن به جلوۀ ارادت جامی ‌نسبت به امیرالمؤمنین علی(ع) و دیدگاه وی نسبت به تشیع علوی، نگاهی گذرا به شخصیت و مذهب وی، ابعاد بیش‌تری از اندیشه و تفکر او را روشن ساخته و درکی صحیح و همه جانبه‌تر از نفوذ معنوی و عاطفی آن امام همام(ع) در میان اندیشمندان فرهیختۀ اهل سنّت قرن نهم فرا روی ما قرار می‌دهد.

شخصیت علمی ‌و دینی جامی:

جامی ‌در شمار دانشیان و شاعران بلند آوازه‌ای است که شهرت آنان در محدودۀ امپراتوری گستردۀ تیموریان محصور نماند و بلاد دوردستی همچون هند، سرزمین‌های عربی و عثمانی را درنوردید. از لحاظ تاریخی نیز در شمار شاعران و سخنوران ماندگاری همانند: خواجه عبدالله انصاری هروی معروف به «پیر هرات»، ابوالقاسم فردوسی، جلال‌الدین مولوی بلخی، ابوالمجد سنائی غزنوی، شیخ مصلح‌الدین سعدی و شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی درآمده و رسمیت تام یافته است.

البته تنها پهنۀ ادب و شعر نبود که جامی‌ در آن به یکه تازی، باریک‌بینی و اندیشه‌ورزی دست یازید؛ بلکه ساحت‌های پهناور فقه، عرفان، کلام، حدیث، تفسیر و تاریخ نیز شاهد مهارت علمی‌ و جولان فکری او بود و در میان علما، فقها و سران علمی‌اهل سنّت در آن روزگار، مکانت تحسین برانگیزی کسب کرد. از این رو، در سایۀ خوش‌ اقبالی و زمان سنجی که از خود نشان داد، مقام بس ارجمندی در دربار سلاطین تیموری، به ویژه آخرین آنان، سلطان حسین بایقرا (873 ـ 911) به دست آورد؛ چنان که هر که می‌خواست در هرات آن روزگار، دارای مقام و منزلت باشد و در دربار سلاطین مزبور جا باز کند، باید حسن نیت و رضایت جامی ‌را جلب می‌کرد یا دست کم، از برانگیختن خشم و اعتراض وی دوری می‌جست.[1]

با مطالعۀ تاریخ عهد تیموریان، چنین به نظر می‌رسد که نام برده عمده‌ترین مرجع فقهی و بلند‌ مرتبه‌ترین صاحب نظر دینی و علمی‌ اهل سنّت در دربار آن‌ها بوده و طی عمر نسبتاً طولانی خود، در مسائل گوناگون دینی، فرهنگی و اجتماعی از جمله خلافت، امامت و شیعه‌شناسی نظر داده است که بررسی مختصر دیدگاه وی در مورد تشیّع و امامان شیعه بخشی از این نوشتار را تشکیل می‌دهد.

مذهب جامی:

دربارۀ مذهب جامی، مطالب گوناگون و ادعاهای متناقضی مطرح شده است. برخی او را هوادار تشیع و یا حتی پیرو مذهب اهل بیت(ع) دانسته‌اند. عده‌ای تا مرز ناصبی دانستن وی پیش رفته، جنبه‌های عدیدۀ مواضع فکری و عقیدتی‌اش را به نقد کشیده اند.[2]

اما چنان که اشاره شد، دقت در آثار به جا مانده از جامی، به ویژه اشعار وی، از جانبی و برخی نوشته‌ها و منابع دوستان و هم فکرانش از جانب دیگر، تردیدی در این باقی نمی‌گذارد که او سنّی مشرب و حنفی مذهب بوده است و نظرات متضاد مزبور بیش‌تر اجتهادات نا به جا در مقابل نص می‌نماید.

عبدالرحمن جامی‌ در مثنوی هفت اورنگ، به صراحت، عقاید خود را، به ویژه در بخش اختلافی، ابراز داشته و مانند سایر اهل سنّت، خلفای سه گانه نخستین را پس از حضرت رسول اکرم(ص) خلفای بر حق و «اولوالامر» مسلمانان دانسته و تکریم آنان را واجب شمرده است، در عین حال، امام علی(ع) را نیز خاتم خلفا و صاحب فضل و دانش و وفا و صبر خوانده، آن حضرت را در مقابل معاویه بن ابوسفیان ذی حق و جنگ بر ضدش را «خطا و منکر» به حساب آورده است. با این همه، طعن و لعن مخالفان و محاربان آن حضرت را به شدّت رد می‌کند و تصریح می‌نماید که حساب آنان با خداست:

امت احمد از میان امم                               باشد از جمله افضل و اکرم

اولیای کرامت اویند                                    پیرو شرع و سنّت اویند

رهبران ره هُدا باشند                                 بهتر از غیر انبیا باشند

خاصه آل پیمبر و اصحاب                             کز همه بهترند در هر باب

وز میان همه نبود حقیق                                به خلافت کسی به از «صدیق»

وز پی او نبود از آن احرار                             کس چو «فاروق» لایق این کار

بعد فاروق جز به «ذی النّورین»                      کار ملت نیافت زینت و زین

بود به از همه به علم و وفا                           اسدالله خاتم الخلفا

جز به آل کرام و صحب عظام                       سلک دین نبی نیافت نظام

نامشان جز به احترام مبر                               جز به تعظیم سویشان منگر

همه را اعتقاد نیکو کن                                 دل از انکارشان به یک سو کن

هر خصومت که بودشان با هم                         به تعصّب مزن در آن جا دم

بر کس انگشت اعتراض منه                        دین خود رایگان ز دست مده

حکم آن قصّه با خدای گذار                      بندگی کن، تو را به حکم چه کار؟

و آن خلافی که داشت با حیدر                   در خلافت صحابی دیگر

حق در آن جا به دست حیدر بود               جنگ با او خطا و منکر بود

آن خلاف از مخالفان مپسند                       لیکن از طعن و لعن، لب بربند

گر کسی را خدای لعنت کرد                        نیست لعن من و تواش درخورد

ور به احسان و فضل شد ممتاز                   لعن ما جز به ما نگردد باز [3]

به هر حال، از ابیات و آثار دیگر جامی ‌به دست می‌آید که او از اهل سنّت بوده و در مورد معاویه بن ابوسفیان ـ با همۀ لشکرکشی و تلاش براندازانه‌اش بر ضد خلیفه واجب الاطاعه‌ای همچون حضرت علی(ع) ـ دست نگه داشته ـ به اصطلاح ـ احتیاط می‌ورزد تا موضع‌گیری آشکارا و مؤثری نداشته باشد.[4]

این تنها خودداری از لعن معاویه بن ابی‌سفیان  نیست که مذهب جامی‌ را نشان می‌دهد؛ بلکه وی در مورد یزید نیز چنین بود و این دلیل بر عدم تشیع وی می‌باشد. جامی ‌در زمان امارت یکی از سلاطین تیموری به نام ابوالقاسم بابر (852 ـ 861 هـ) نیز در حضور جمعی از جمله فردی به نام مولوی مزید که از لعن یزید خودداری می‌نمود، در پاسخ این سؤال سلطان که آیا لعن بر یزید جایز است، گفت:

صد لعنت بر یزید و هزاران بر مزید؟!

بدین سان، او با این جواب مبهم و لطیفه گونه، از لعن صریح و روشن یزید بن معاویه امتناع ورزید. [5]

جامی‌ با آن که در جریان کشف مرقدی به نام امام علی(ع) در «خواجه خیزران» بلخ موضعی محتاطانه گرفته، ادعای برخی عرفا و شیعیان در مورد نسبت بقعه یاد شده به امام علی(ع) را که تأیید بسیاری از امرا و سران تیموری را نیز به همراه داشت، به ظاهر پذیرفت؛ ولی چنین توجیه کرد که امام علی(ع) «نور حق» و «تجلّی حق ازلی» است:

«گویند که قبر مرتضی علی در نجف است در بلخ بیا و ببین چه بیت الشرف است...»

پس اگر در نجف مدفون باشد، انوارش محدود بدان جا نمی‌تواند باشد و در بلخ هم می‌توان آن را دید.[6]

بدین روی، او نظر اصلی مسلمانان، به ویژه شیعیان را مبنی بر وجود مرقد امیرالمؤمنین(ع) در نجف عراق پذیرفته، از بهره‌برداری شیعیان و انتقال آن به هرات که می‌توانست در گسترش بیش‌تر تشیع مؤثر باشد، جلوگیری کرد.

او برای تأکید بر وجود مرقد واقعی امام علی(ع) در نجف از سویی و ابراز دل دادگی خود دربارۀ آن «قبله دعا» و صاحب «توقیع لاتخف» از سوی دیگر، عازم سرزمین مزبور شد تا به گفتۀ خودش، در آستان ملک پاسبان امیرمؤمنان(ع) «عذر ز تقصیر ما سلف» جسته، «تلافی عمری که شد تلف» را بنماید و از «کلک فضل» وی «توقیع لاتخف» دریافت دارد:

اَصبحتُ زایراً لکَ یاشحنةَ النّجف        بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف

تو قبلۀ دعایی و اهل نیاز را                روی امید سوی تو باشد ز هر طرف

می‌بوسم آستانۀ قصر و جلال تو          در دیده، اشک عذر ز تقصیر ماسلف

گر پرده‌های چشم مرصّع به گوهرم      فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف

خوشحالم از تلافی خدّام روضه‌ات      باشد کنم تلافی عمری که شد تلف

رو کرده‌ام ز جملۀ اکناف سوی تو       تا گیریم ز حادثۀ دهر در کنف

دارم توقّع این که مثال رجای من                   یابد ز کلک فضل تو توقیع «لاتخف»

بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است            ابواب «کنتُ کنز» به مفتاح «مَن عرف»

جز گوهر ولای تو را پرورش نداد                  هر کس که با صفای درون داد چون صدف

خصم تو سوخت در تب «تبّت» چو بولهب         نادیده از زبانۀ قهرت هنوز تف

نسبت کنندگان کف جو تو را به بحر               از بحر جود تو نشناسند غیر کف

 رفت از جهان کسی که نه در پی تو رفت          لب پر نفیر یا اسفا، دل پر از اسف

اوصاف آدمی‌نبود در مخالفت                           سرّ پدر که یافت ز فرزند ناخلف

زان پایه برتری تو که کنه کمال تو                   داند شدن سهام خیالات را هدف

ناجنس را چه حد که زند لاف حبّ تو            او را بود به جانب موهوم خود شعف

جنسیت است عشق و موالات را سبب            حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف...[7]

مهر امام علی(ع)؛ مهار جامی:

این تنها قصیدۀ جامی ‌نیست که در بیان فضایل معنوی و شخصیت بی‌دیل دینی امام علی(ع) سروده شده است. پیش از این و هنگام عزم زیارت مرقد منوّر آن حضرت نیز او خود را «شتر مستی» شمرده که مهارش «رشتۀ مهر» امام علی(ع) است، از این نظر، پای‌کوبان به دلیل «شوق جمال او» راهی عراق شده، «خار مغیلان» مسیر نجف «چون حریر و گُل» می‌نموده و در واقع «شوق یار» از دیده خواب، از سینه صبر و از دل قرارش ربوده بوده است:

محمل رحلت ببند، ای ساربان کز شوق یار        می‌کشد هر دم به رویم قطره‌های خون قطار

زودتر آهنگ ره کن کآرزوی او مرا                برده است ازدیده خواب،از سینه صبر، از دل قرار

قطع این وادی به ترک اختیار خود توان            می‌نهم در قبضۀ حکمت زمام اختیار

اشتر مستم که بی‌خود می‌روم در راه او               نیست در بینی مرا جز رشتۀ مهرش مهار

پای کوبان می‌برد شوق جمال او مرا                   زیر پایم چون حریر و گُل بود خارا و خار

هر کسی بر ناقه بهر تحفه یاری می‌نهد                  بار من فاقه است من ز این تحفه هستم زیر بار

هر نشان پا که می‌بینم ز ناقه در رهش                 می‌نماید چهرۀ مقصود را آیینه‌ وار

محمل امشب دیر می‌جنبد، حُدی آغاز کن             بی‌نوایان را نوای دیگر از نو ساز کن.[8]

امام علی(ع)؛ تجلی جمال ازلی:

جامی ‌پس از رسیدن به خاک نجف و رؤیت بارگاه امام علی(ع) به انشاء قصیدۀ دیگری پرداخت که در آن، امیرمؤمنان(ع) را «قافله سالار ره عشق» دانسته است که در چهرۀ آن حضرت «جمالی ازلی» آشکار می‌باشد و اگر «چاشنی شهد محبت» او در کسی نباشد، هیچ چیز دیگری گره گشای زندگی و کلید سعادت وی نخواهد بود:

قَد بَدا مشهد مولای اینخوا جملی                            که شاهد شد از آن مشهدم انوار حلی

رویش آن مظهر صافی است که بر صورت اهل             آشکار است در او عکس جمال ازلی

چشم از پرتو رویش به خدا بینا شد                     جای آن دارد اگر کور شود معتزلی

دعوی عشق و تولّا مکن، ای سیرتِ تو                   بغض ارباب دل از بی خردی و دغلی

مشک بر جامه زدن سود ندارد چندان                  چو تو در جامه گرفتار به کَند بغلی

چون تو را چاشنی شهد محبت نرسید                     از شه نحل چه حاصل ز لباس عسلی

جامی‌از قافله‌سالار ره عشق تو را                           گر بپرسند که آن کیست؟ علی گوی علی[9]

جامی؛ بنده علی(ع):

جامی‌ در قصیدۀ بلند دیگری که در آغاز آن، شعارهای قابل ایرادی علیه شیعیان سر داده است و باورها و معرفت دینی برخی مسلمانان را مورد تاخت و تاز قرار می‌دهد، معرفت و محبت خود را نسبت به امام علی(ع) بیان داشته و به بندگی آن حضرت افتخار می‌نماید. قسمتی از آن قصیده را که از لحاظ معرفتی می‌تواند قابل نقد جدّی باشد، به دلیل عواطف قوی و احساسات ناب جامی‌ نسبت به امام علی(ع) ملاحظه نمایید:

... و آن علی کش منم به جان بنده       سبلت نفس شوم را کنده

بر صف اهل زیغ با دل صاف           بهر اعلای دین کشیده مصاف

بوده از غایت فتوّت خوی               خالی از حول خویش و قوّت خویش

قدرت فعل حق از او زده سر             کنده بی خویشتن درِ خیبر

خود چه خیبر که چنبر گردون           پیش آن دست و پنجه بود زبون

دید ز آفات خود خلافت را                بی ضرورت نخواست آفت را

هرچه بر دل نشیند از وی گرد           هست در چشم مرد آفت مرد

چیست گرد آن که از ظهور وجود       زو مکدّر شود صفای شهود

تا کسی بود از انحراف مصون            کاید آن کار را ز عهده بیرون

بود با او موافق و منقاد                     درِ جنگ و مخالفت نگشاد

چون همه روی در نقاب شدند           ذرّه سان محو آفتاب شدند

غیر از او کس ز خاص و عام نبود       که تواند به آن قیام نمود

لاجرم نصرت شریعت را                  متکفّل شد آن ودیعت را

بود سرّ کمان مصطفوی                      گشت ختم خلافت نبوی

بود ختم رسل نبی وز پی                    شد علی خاتم خلافت وی

جمعی از بیعتش ابا کردند                  و اندران سرکشی خطا کردند...

سر کشیدن ز امر اهل کمال                  هست ناشی ز سرِّ نفس و وبال

در جهان شاه و رهبری چو علی         کَرکسی سرکشد زهی دغلی... [10]

جامی؛ گدای امام حسین(ع):

این تنها امام علی(ع) نیست که مهرش مهار جان و عشق جامی ‌شده، او را از خود بی خود کرده و رهسپار عراق نموده است، امام حسین(ع)، فرزند دوم ایشان و امام سوم شیعیان نیز، زمام اختیار را از کف جامی‌ ربوده و او را در سال‌های آخر عمرش وا داشت تا به قصد زیارت آن حضرت که آن را «به مذهب عشّاق فرض عین» می‌دانست، هرات افسانه‌ای دوران تیموریان را ترک گفته، مرقد سیدالشهدا(ع) را، که به گفته‌اش «کعبه به گرد روضۀ او می‌کند طواف» و «از قاف تا به قاف پر است از کرامتش»، از نزدیک زیارت نماید:

کردم ز دیده پای سوی مشهد حسین               هست این سفر به مذهب عشّاق فرض عین

خدّام مرقدش به سرم گر نهند پای                 حقا که بگذرد سرم از فرق فرقدین

کعبه به گرد روضۀ او می‌کند طواف                 رکب الحجیج اَینَ تروجون اَینَ اَیْن

از قاف تا به قاف پر است از کرامتش               آن به که حیله‌جوی کند ترک کید و شین

آن را که بر عذار بود جعد مشک بار                 از موی مستعار چه حاجت به زیب و زین

جامی‌ گدای حضرت او باش تا شود                  با راحت وصال، مبدّل عذاب بین

می‌ران ز دیده سیل که در مشرب کریم             باشد قضای حاجت سائل ادای دین.[11]

شناخت ضعیف و تشبث‌های ناروا:

جامی ‌با همۀ ارادتی که نسبت به ائمۀ اطهار(ع) نشان داده و در مناسبت‌های گوناگون، اخلاصش را در این وادی نمایانده است؛ اما مطالعۀ آثار وی نشان می‌دهد که مهر وی بیش‌تر به جای آن که از شناخت دقیق و همه جانبه ناشی باشد، بر پایۀ احساسات و گاهی درک‌های ضعیف و متناقض بنیان یافته بوده است.

او ـ چنان که اشاره شد ـ با آن دل باختگی که به حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) نشان می‌دهد و حق و معروف را برمدار آن‌ها دایر می‌داند، از نفرین و برائت دشمنان؛ بلکه قاتلان آن ها خویشتن‌داری می‌کند و ـ به اصطلاح ـ برای حفظ دینش احتیاط می‌ورزد!

جامی ‌و تشیّع:

تعمق در گفته‌ها و نوشته‌های جامی ‌در مورد تشیّع و شیعیان نشان می‌دهد که او آگاهی بس اندکی از تشیع و شیعیان داشته، در مواردی نیز به جای این که زحمت تحقیق، ژرف‌اندیشی و یا مناظره با دانشمندان شیعی زمان خود را بپذیرد تا در سایۀ آن بر تاریک خانۀ ذهنیت خود و سایر هم فکرانش نور آگاهی و واقع‌گرایی بتاباند، به هیاهوی تبلیغاتی و عوام‌فریبی سیاسی پرداخته و کوشیده است از جهل و تعصّب بی‌پایۀ فرق گوناگون اسلامی ‌سود جسته و در مناسبت‌های گوناگون، از آن بهره‌برداری سیاسی ـ فرهنگی نماید.[12]

یکی از این موارد، حملات جامی ‌بر اندیشه‌های عارف نامور شیعی قرن هشتم، سید محمد نوربخش، رئیس سلسلۀ نوربخشیه است. عالم مزبور رساله‌ای درفقه نوشته و در آن به بیان دیدگاه تشیّع دربارۀ مسائل متعدد از جمله «عقد موقّت» پرداخته و چنین آورده است:[13]

«نکاح متعه، که از آن به عنوان عقد موقت تعبیر می‌شود، در دین اسلام صحیح و جایز و شایع بوده، کسی در رواج آن در زمان حضرت پیامبر(ص) خدشه نکرده است و تأیید پیامبر قابل عمل است و هیچ تغییر در آن حادث نشده است. کسی که تغییر حکم و عدم جواز آن را به دلیل اجماع ادعا می‌کند، در خطا هست؛ چون بسیاری بزرگان امّت آن را تأیید کرده‌اند. و اجماع در صورتی انعقاد می‌یابد و قابل ادعاست که کسی مخالف وجود نداشته باشد. وقتی حاکم مقتدری دستوری بدهد و دیگران از ترس سکوت کرده، جرأت مخالفت نداشته باشند ـ چون در صورت مخالفت جان و ناموس شان در خطر است ـ این امررا اجماعی نمی‌گویند. پس اجماعی در این جا وجود ندارد و من وظیفه دارم تا پرده‌های بدعت را از شریعت محمدی(ص) برداشته وآنچه حضرت، خود آورده و در زمانش معمول بوده، زنده کنم.»[14]

اما جامی ‌نه تنها در بخش‌های گوناگون رسالۀ فقهی تأمّل نکرده؛ بلکه در بخشی هم که ایراد گرفته نیز تعمق ننموده و مطالعۀ علمی‌ نداشته است و به جای دقت در دلایل ارائه گردیده و ایرادات ابراز شده در مورد تحریم نکاح موقت و یا دست کم، پذیرفتن اختلاف مبانی اهل تشیع و تسنن در این موارد، دست به این گونه تحکم و غوغاسالاری زده است:

«سید محمد نوربخش نسخه‌ای در علم فقه رقم زده، کلک تربیت گردانیده، در غایت برودت و ناخوشی.»

و در جای دیگر، علت ـ به اصطلاح ـ «برودت» کتاب فقهی سید محمد نوربخش را این گونه بیان می‌کند:

«از مجاری اوضاع وی استنشاق روایح رفض می‌رفت.»[15]

جامی‌ مانند کسی که با کتاب، قلم و پژوهش بیگانه باشد و داده‌های دینی و معرفتی آبا و اجداد خود را وحی منزل و غیرقابل نقد و چون و چرا بداند، کم‌ترین زحمت مطالعۀ سایر منابع شیعی و یا گشودن باب گفت‌‌و‌گو با عالمان و عارفان نامی ‌شیعی را، که در هرات آن روزگار به سر می‌بردند، نداده، پس از اتهامات بی‌پایۀ مزبور، بدعت‌زدایی و حقیقت‌گویی سید را «اباحه گری» شمرده است:

«از ممارست امور و معاشرت رسوم او سید محمد نوربخش، صورت اباحه مشاهده می‌گشت.»[16]

جامی‌ در جای دیگر، علاوه بر سید یاد شده، قاسم انوار و پیروان شیعه مذهب او را، که در هرات، از لحاظ علمی و عملی و آزاداندیشی شهرت تام و فرا فرقه‌ای یافته بودند، به اباحی گری متهم ساخته است که البته دلیلی جز تشیّع او و پیروانش ندارد. این در حالی است که این دو سید عالم و عارف بلند آوازه، مدتی طولانی در هرات ساکن بودند و چنان که اشاره شد، در آن جا نه تنها شیعیان؛ بلکه عدۀ فراوانی از اهل سنّت نیز شیفتۀ علم و عمل و پارسایی آنان شده و حلقۀ ارادت و خدمت آنان را به گردن آویخته بودند؛ همان سان که دولت شاه سمرقندی و دیگران سبب تبعید و آزار آنان، به ویژه قاسم انوار، را نفوذ فراوانشان در میان اهالی هرات و احساس خطر شاهرخ میرزا دانسته است.[17]

واقعیت این است که نفوذ روزافزون تشیع در قلمرو تیموریان از سویی و سیاست‌های مساعد و زمینه‌ساز سلاطین تیموری از سوی دیگر، موجب شد

جامی ‌و طرفدارانش دست به تهاجم وسیع و تبلیغات بی‌پایه بر ضد تشیع و شیعیان بزنند و از هر فرصتی برای تخریب آن‌ها و بستن اتهامات ناروا به آنان، سود جویند.

از دیگر عرفای شیعه که مورد حسد جامی ‌قرار گرفت سید قاسم نور (فیض) بخش، فرزند سید محمد یاد شده، می‌باشد. او در اثر تقوا و زهد ستودنی و مکانت بلند عرفانی، به جایی رسید که به گواهی مورّخان و طرفداران نزدیک جامی، «سلطان حسین میرزا ]که در اواخر مفلوج بود و قدرت حرکت نداشت [روی در رکاب او می‌مالید و اظهار تأسف می‌کرد که دریغ که پای من یاری نمی‌دهد که جلوی آن حضرت روم...»([18]) و امیرعلی شیرنوایی با همۀ تعصب و روحیۀ ضد شیعی که داشت، در برابر وی چنین اظهار تکریم می‌نمود:

«روزی نزد علی شیرنوایی ناگهان خبر رسید که سید قاسم وارد می‌شود. میر علی شیرنوایی بی خود، از خرگاه بیرون دوید...»[19]

سلطان حسین بایقرا با توجه به ویژگی‌های برجستۀ علمی‌، عرفانی و اخلاقی سیدقاسم، وی را برای رفع اختلاف نزد یعقوب بیگ، پسر اوزون حسن، در عراق فرستاد که این امر بر جامی‌ گران تمام شد؛ چنان که این خبر در مجلسی به سمع جامی‌ رسید:

«در اثنای مقدمات غریب، از تقریر کسی چنین به وقوع پیوست که حضرت سلطانی شاه قاسم را به یوسون رسل متوجه عراق می‌گرداند تا یعقوب بیک پسر اوزون حسن را بر مقتضای رسم از سیاهی بیرون آورد. آن حضرت [جامی] فرمودند که بر صحت ضمایر چنین روشن می‌گردد که مردم نوربخش همه کس را در سیاهی می‌اندازند؛ در سواد عراق، چگونه کسی را از سیاهی بیرون آورند؟»[20]

این عصبانیت جامی ‌در حالی است که «در آن والا در فاخرۀ هرات، اعتبار و اعتضاد شاه قاسم به اقصا مدارج کمال رسیده بود و در وضع قواعد، ارادت او از حدّ اعتدال تجاوز می‌نمود...»[21]

یکی از حملات جامی ‌متوجه دیدگاه شیعیان از جمله سادات نوربخش، دربارۀ امامت و «اولوالامر» است. جامی بدون هیچ دغدغه‌ای، سلاطین تیموری را «اولوالامر» و واجب الاطاعه دانسته، هرگونه مقابله؛ بلکه نقد را نسبت به آن‌ها، به ویژه سلاطین را ناروا می‌شمرد:

حق چو داد از پی «اطیعوالله»            به «اطیعواالرّسول» ما راه

حرف دیگر نزد به لوح بیان            جز «اولی الامر منکم» از پی آن

چون «اولوالامر» ساخت پیرایه           شرع و دین با نبی است همسایه

بلکه حق راست سایۀ ممدود           واندر آن سایه، عالمی‌خشنود

لیک ظل مطابق کامل                     نیست جز شاه مفضل عادل

شاه سلطان حسین آن که ببست      چرخ را عدلش از تعدّی دست[22]

اما علما و عرفای شیعه دربارۀ «ولی امر» و «خلیفۀ اسلامی» شرایطی را در نظر دارند که بسیار مهم و حیاتی بوده، در پیش‌گیری حاکم و حکومت اسلامی ‌از انحراف، استبداد و فساد تعیین کننده می‌باشد؛ چنان که سید محمد نوربخش در همان رسالۀ فقهیۀ خود آورده است:

«انجام فریضۀ جهاد، اعم از جهاد اکبر و جهاد اصغر، نیاز به حضور امام مذکر، آزاد، بالغ، عاقل، مسلمان، عادل، عالم، شجاع، سخی، تقی، قرشی؛ بلکه هاشمی؛ بلکه علوی و حتی فاطمی‌ دارد. در جهاد اصغر، این مقدار ویژگی‌ها برای امام کافی است؛ اما در جهاد اکبر علاوه بر صفات مزبور، باید ولی کامل باشد؛ در مقام ولایت، حالات هفت گانۀ انوار گوناگون غیبی و مکاشفات و مشاهدات و ... را دارا باشد...»[23]

جامی‌و طرفدارانش، که چنین نظرات سیاسی و فقهی را برنمی‌تافتند، بدون رویکرد علمی ‌بدین مقوله و یا پذیرش اختلافات مبانی فرق اسلامی، سید محمد را متهم به ادعای «مهدویت» نموده، «مبتدع» و «فاسد» خواندند و در پایان پاسخش بر مواضع فقهی و کلامی ‌سید محمد نوربخش، خود را این گونه راحت می‌کند:

«... نظر در مقدمات آن [رساله فقهیه] دلیل است بر این که در حوزۀ فهم و ادراک، از حقیقت طالب علمی‌ بویی به وی نرسیده بوده...»

و داستان ذیل نیز به خوبی میزان تعصّب و کینۀ جامی ‌را نسبت به سید محمد نوربخش نشان می‌دهد:

«[جامی] فرمود که انواع رموز و اشارات که در اوراق و اجزای حضرت شیخ سعد‌الدین حموی سمت وقوع یافته، ما از احاطه به کنه آن قاصریم واندیشه آن که امروز دیگری داند و بیان کماهی آن تواند، اصلاً به خاطر خود راه نمی‌دهیم. و آن که سید محمد نوربخش حرفی چند از آن جمله مانند «س»، «ک»، «ع»، «و» و «م» بر این اسلوب در صدد تعبیر آورده که «س» اشارت به سیادت است، دارم؛ و «ک» به کرامت است، دارم؛ و «ع» علم است، دارم؛ و «و» ولایت است، دارم؛ و «م» ملک است که اکنون در پی آنم. و ما [جامی] در این ولا، تحریک سلسلۀ تفسیر آن حروف بر این وجه می‌نماییم که «م» ملامت است، داری؛ و «ع» عجب است، داری؛ و «س» سفاهت است، داری؛ و «ک» کبر است، داری.»[24]

جامی ‌و علمای شیعه:

از جاهای دیگری که جامی ‌در آن به فضل‌نمایی و شیعه‌شناسی پرداخته، تاریخ تشیّع و نقش علمای بزرگ شیعه در فرهنگ و تمدن اسلامی‌ است. او در پاسخ یکی از یارانش که از پیشینۀ تشیّع و علمای گذشته آن سؤال کرده بود، تنها از شریف مرتضی و ابن مطهّر حلّی نام می‌برد و سایر دانشمندان شیعی را که در علم، ورع و عرفان شهرت فراوان داشته‌اند و حتی نزد علمای اهل سنّت از مقام رفیع و در خور تکریم برخوردارند، انکار می‌کند؛ چنان که عبدالواسع نظامی ‌باخرزی، یکی از ارادتمندان و هم فکران جامی ‌روایت کرده است:

«در آن اثنا، یکی از موالی چنین گفت که فلان مرد موالی [شیعه] می‌گوید که در فقه شیعه، صورت هشتصد مجتهد مقرر بر صفحۀ خاطره می‌نگارند. آن حضرت[جامی]‌فرمود: الحق که صورت مخالف واقع است و ایشان به غیر از شریف مرتضی و ابن مطهّر حلّی کسی ندارند»![25]

آیا فقها و اندیشمندان ناموری همچون کلینی، شیخ مفید، صدوقین، شیخ طوسی، شهید اول، شهید ثانی، محقق حلّی، ابن ادریس و ده‌ها اسلام‌شناس و فقهای معروف اسلامی‌ که ارکان تشیع را تشکیل داده، آوازه جهانی دارند و هر یک آثار و تحقیقات گران سنگ و ماندگار علمی‌ و دینی از خود به جای گذارده‌اند، قابل انکارند و نادیده گرفتن و شبهه نمودن دربارۀ آن‌ها مانند پنهان کردن آفتاب با دو انگشت نیست؟

جامی ‌و امامان شیعه:

حملات و اتهامات همراه با تندخویی جامی، به علمای شیعه ختم نمی‌شود. او پا را از این فراتر نهاده، نسبت به امامان شیعه نیز ادعای شناخت و معرفت نموده و دانسته‌ها و عقاید شیعیان را دربارۀ امام علی(ع) و حضرت ابوطالب(ع) و امام حسین(ع) به سخریه گرفته و آن‌ها را خیال‌پردازی و موهوم‌پرستی دانسته است.

پیش از پرداختن به دیدگاه جامی ‌در پیوند با امامان(ع)، توجه به نظر او دربارۀ ابوطالب، پدر امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)، بجاست؛ چون آگاهی او از آن حضرت در عین متهم کردن آن بزرگوار، بخشی از امام‌شناسی وی را نیز می‌نمایاند!

ابوطالب(ع) از دیدگاه جامی:

حضرت ابوطالب(ع) عم ارجمند پیامبر اسلام(ص) است که در تربیت، رشد و بالندگی آن حضرت زحمات قابل توجهی متحمل شد. پس از بعثت نیز امواج سهمگین حملات، خصومت‌ها، تهدیدها و محاصرۀ قریش را به خاطر پیامبر(ص) و دین اسلام به جان خرید و در این راه، خود و همسرش، فاطمه بنت اسد از هیچ گونه فداکاری و تحمل بیش‌ترین فشارها و لطمات خودداری نکردند.

ابوطالب(ع) بنابر آنچه مورّخان شیعه و برخی از مورّخان و دانشمندان اهل سنّت تصریح کرده‌اند، در همان آغاز بعثت، به دین اسلام مشرف گردید؛ اما برای کمک بیش‌تر به اسلام و تأثیر هر چه بیش‌تر در حفظ جان پیامبر(ص) و پیشرفت انقلاب توحیدی و اسلامی، ایمان خود را مخفی داشته و از ابراز آن خودداری ورزید. قراین گوناگون دیگری نیز بر تأیید این سخن دلالت دارد.

در این میان، عده ای هر چند اندک، ایمان ابوطالب(ع) را انکار نموده، بر این موضوع، مطالب بی‌ارتباط یا حتی متناقضی بیان داشته‌اند که نشان می‌دهد هدف آنان پیش از تحقیق و نمایاندن حقایق تاریخی، طرح مسائل فرقه‌ای و بهره برداری‌های سیاسی و مذهبی است.

دربارۀ ایمان و اسلام ابوطالب(ع)، برخی از فقها و دانشمندان اهل سنّت نه تنها مهر تأیید گذاشته؛ بلکه اثر مستقلی به چاپ رسانده‌اند. از جملۀ آن‌ها احمد بن زینی دحلان، امام وقت مسجدالحرام است. او به نقل از علمای بزرگ اهل سنّت از جمله سیوطی، برزنجی و دیگران، می‌نویسد:

«امتناع ابی‌طالب از تسلیم شدن در ظاهر، برای خاطر وجود رسول الله است و برای پیشرفت اسلام ظاهراً امتناع داشته؛ زیرا در بدو اسلام، یگانه حامی‌ و یاری‌ کننده و دفع کننده از هر آزاری را همانا وجود ابی طالب بوده است... »

و نیز علاّمۀ عینی[از علمای اهل سنّت]گفته:

«هر کس که ایمان آورده باشد به جمیع ما جاء به الرسول پس این چنین شخصی مؤمن است، گرچه اقرار ننماید.»

برزنجی می‌گوید:

«این عقیده دربارۀ ابوطالب اتخاذ نمودم که تصدیق باطن او کافی در نجاتش می‌باشد.»

طریقۀ متکلمین است از ائمّۀ اشاعره و مفاد حدیث شفاعت هم همین است. تعداد آن احادیث بسیار می‌باشد. همۀ آن‌ها تصریح دارد بر این که شفاعت شامل حال مشرکین نمی‌شود. چون شمول شفاعت بر ابی‌طالب ثابت و محقق است، پس نتیجه می‌گیریم آن مرد مشرک نبوده و از اهل توحید است؛ چنان که مشروحاً بیان خواهیم کرد...»[26]

این در حالی است که شیعیان دلایل گوناگونی مبنی بر ایمان ابوطالب ارائه داده و در کتب مستقل خود، از منابع فریقین، آن‌ها را استخراج کرده و به پژوهش گذاشته‌اند.[27]

اما جامی‌ نه تنها به دلایل محکم شیعه، اعم از کلامی، قرآنی و تاریخی دربارۀ اسلام و ایمان ابوطالب و قراین عقلی موجود در این باره توجه نکرده؛ بلکه با ذوق‌زدگی و اصرار تمام، کفر او را مسلّم دانسته، دربارۀ نکات پندآموز و عبرت‌انگیز این موضوع به سخن‌سرایی و سرایش شعر پرداخته است.

تکفیر ابوطالب و تشبیه وی با ابولهب، که حاکی از نگرش منفی جامی ‌نسبت به تشیّع و عقاید شیعیان می‌باشد و با نظرات بسیاری از اندیشمندان اهل سنّت، که پس از کندوکاو تحقیقی و علمی ‌به ایمان ابوطالب باورمند شده بودند، در تهافت می‌نمود و مخالفت و بازتاب گسترده و شدیدی در میان مسلمانان داشت. از جمله شاگرد دانشمند جامی، به نام میرحسین میبدی، شافعی مذهب و یکی از عالمان و عارفان به نام اهل سنت وادار به نکوهش استادش شد و خطاب به علی(ع) «آن امام به حق» و «اسدالله غالب» گفت:

«آزاری که از این رهگذر، امام علی(ع) از جامی‌ دید، از ضربت عبدالرحمان بن ملجم مرادی کم‌تر نبود:

آن امام به حق ولی خدا                      اسدالله غالبش نامی

دو کس او را به جان بیازردند             یکی از ابلهی، یک از خامی

هر دو را نام عبدرحمان است              یکی ملجم و آن دگر جامی»[28]

جامی ‌و علی‌شناسی:

یکی از پهنه‌های علمی ‌و رجالی، که عبدالرحمان جامی‌ در آن بر طبل دانش و فضل کوبیده و عَلَم شناخت و تحقیق افراشته، امامت و «علی‌شناسی» است. او ـ چنان که اشاره شد ـ با نظر به اقبال فزایند مردم نسبت به فرهنگ و راه و رسم اهل بیت(ع) و ارادت روزافزون بدان خاندان عالی قدر، به بیان جایگاه حضرت علی(ع) و شناسایی مکانت سیاسی، دینی و فکری آن بزرگوار پرداخته، وی را با سایر خلفای راشدین مقایسه کرده، عقاید و تفکرات شیعیان را به سخریه گرفته و به پندار خویش، بین شیعیان و حضرت علی(ع) جدایی انداخته است:

... این علی در کمال و خلق و سیر          عین بوبکر بود و عین عمر

لعن ایشان مکن که لعنت اوست              زشت باشد ز دوست لعنت دوست

نیست در هیچ معنی و جهتی                به او مشابهتی

او به موهوم خویش دارد او                  که موهوم اوست در خور او

عیسی ای بهر خود تراشیده                 از مهر او خراشیده[29]

باید دانست که لعن خلفای راشدین نه تنها از اصول و فروع آیین تشیع و مذهب اهل بیت(ع) نیست؛ بلکه در هیچ یک از متون مذهبی شیعیان در زمان جامی ‌و پیش از آن وجود نداشته است؛ چنان که امروز نیز در هیچ یک از رساله‌های عملیه (توضیح المسائل) مراجع تقلید شیعیان سراسر جهان، که مورد عمل و کسب تکلیف پیروان تشیع است، کم‌ترین اشاره‌ای به آن نشده است.

نیک مسلّم است که نکتۀ مزبور به معنای برابری مکانت دینی، علمی، مبارزاتی، دودمانی، شخصیتی، تربیتی و حق‌مداری امام علی(ع) با سایر خلفای راشدین از دیدگاه شیعیان و حتی برخی از اهل سنّت و حتی اسلام‌پژوهان مسیحی نیست. آیا پدر و خاندان هیچ خلیفه‌ای از خلفای یادشده همچون ابوطالب و بنی هاشم سابقۀ اسلامی‌و توحیدی داشته‌اند؟ آیا خلفای دیگر همانند امام علی(ع) از پرستش بت‌ها و اصنام و آلودگی به شرک در زندگی خود پاک بوده‌اند؟ آیا اولین اسلام‌‌آور (دست کم) در میان مردان، علی(ع) نیست؟ آیا کسی جز علی(ع) در «لیلة المبیت»، در رخت خواب پیامبر(ص) خوابید؟! آیا غیر از امام علی(ع) کسی از خلفای یاد شده را سراغ داریم که در هیچ جنگی فرار نکرده باشد و آن همه جان‌فشانی، ایثار و قبول جراحت و مرارت نموده باشد؟ آیا پیامبر(ص) در نبرد احزاب، علی(ع) را خلاصۀ ایمان و عمرو بن عبدود را فشردۀ کفر ندانست که در برابر هم قرار گرفته بودند؟ آیا بنا به فرموده پیامبر(ص)، عقد بهترین یادگار آن حضرت، در آسمان‌ها جز با علی(ع) بسته شده است؟ بنا به گفته برجستگان اهل سنّت، خصال برجستۀ متعدد و از جمله محوریت امام علی(ع) را نسبت به حق و حقیقت (نه بر عکس) از زبان پیامبر(ص) برای کسی دیگر از صحابه نقل و اثبات کرده‌اند؟ آیا پیامبر(ص) امام علی(ع) را جزو اهل بیت(ع) خود در حدیث کساء و نفس خود در جریان مباهله و به منزلۀ هارون به حضرت موسی(ع) در مناسبت‌های متعدد ندانسته و طبق حدیث متواتر «غدیرخم»، او را جانشین و خلیفه بلافصل خود معرفی نکرده است؟[30]

تشیع‌گرایی و شیعه‌آزاری:

اخلاص‌ورزی و ارادتمندی جامی‌ نسبت به حضرت امام علی(ع) و امام حسین(ع) ـ پیش تر اشاره شد ـ از سویی و اتهامات بی‌پایه بر ضد تشیع و شیعیان، که با شناخت ضعیف و تشبثات ناروا دربارۀ اندیشه و عقیدۀ اهل بیت(ع) همراه بوده از سوی دیگر، موجب برداشت‌های گوناگون و بسا متضاد در پیوند تفکرات وی شده است.

یکی از پژوهشگران معاصر نیز تحت تأثیر پارادوکس مزبور، تصریح کرده است که جامی ‌به «نفس تشیع» ارادت ورزیده «هیچ تعصّبی ندارد»، اما در ارتباط با «شیعیان خام می‌نماید»:

«وی[جامی]‌نسبت به نفس تشیع، آن چنان که خود او از آن استنباطی دارد، هیچ تعصّبی ندارد؛ زیرا پیوسته راه و روش خاندان رسول را تأیید می‌کند و به عظمت آنان توجه می‌دهد؛ لیکن در برخورد با شیعیان، خام می‌نماید...»[31]

وی در ادامه، دفاع ناشایست معدودی از شیعیان را دستاویز حملات وسیع جامی ‌به شیعیان قلمداد کرده و بدین‌ وسیله، عذرش را خواسته است! اگرچه دفاع بد برخی از شیعیان قابل انکار نیست و این موضوع در میان پیروان (عوام) هر آیینی طبیعی و شایع است؛ اما به هیچ وجه، توجیهگر و معذّر خواص و علمای برجسته مذهبی از مذاهب اسلامی ‌نشده. برخورد تند و بسا سیاسی و ناسنجیدۀ جامی‌ را توجیه نمی‌کند. باید از این محقق محترم پرسید که غرضش از «نفس تشیع» که جامی‌ بدان تعصب نداشته و پیوسته آن را تأیید کرده، چیست؟ آیا تشیع جز ولایت و وصایت امام علی(ع) پس از پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است؟ آیا تشیع غیر از موحّد دانستن آبا و اجداد پیامبر(ص)، از جمله حضرت ابوطالب(ع) است؟ آیا تشیع جدا از معصومیت امام حسین(ع) و لعن و نفرین ابدی بر معاویه و یزید است؟ مگر تشیع را می‌توان بدون فقه آن از جملۀ «اولوالامر» و نکاح موقت و مانند آن تصویر کرد؟ وانگهی جامی ‌شیعیان و رهبرانشان را با هم مذمت کرده است. آیا شیخ مفید، سیدمرتضی، شیخ طوسی، علامه حلّی و دیگران نیز بد دفاع کرده اند؟!

اقدامات عملی جامی:

جامی ‌به ناسزاسرایی‌ها و عقده‌گشایی‌های موردی در پیوند با شیعیان بسنده نکرده و دست به اقدامات عملی نیز زده که مهم‌ترین آن‌ها را نظامی ‌باخرزی تحت عنوان «صیانت جامی ‌دین اسلام را در سه نوبت» تحریر کرده است: جلوگیری از رسمیت یافتن مذهب تشیع به دست سلطان حسین با خواندن خطبه‌های جمعه با نام امامان دوازده گانه شیعه، انتقال جسد مطهر منسوب به امام علی(ع) از بلخ به هرات و تخریب شخصیت و خنثی‌سازی فعالیت‌های سید قاسم نوربخش در دربار تیموریان برای اشاعه تشیع.[32]

محسّنات جامی:

عبدالرحمان جامی ‌با همه تهافت‌سرایی، تناقض‌گویی و تضاداندیشی در مورد تشیع و شیعیان، دارای محسناتی نیز بود که روی هم رفته او را از معاندان بداندیش متمایز نموده و در ردیف وحدت‌طلبان نقّاد و گله‌مند ارتقا می‌بخشد.[33]

نخستین امتیاز وی عدم تکفیر شیعیان است. او حتی همان اندک بددهنان و لعن‌گویان منسوب به تشیع را نیز مسلمان دانسته، تمامی ‌احکام اسلامی‌ از جمله حقن دما، حرمت نفوس و ناموس و حفظ اموال آن‌ها را مطمح نظر قرار داده و بر حفظ وحدت اسلامی‌ و عدم سوء استفادۀ جهّال و فرصت‌طلبان از مشتی اختلافات بین دو مذهب تشیّع و تسنّن انگشت تأکید نهاده است:

هر که شد ز اهل قبله بر تو پدید         که به آردۀ نبی گردید

گرچه صد بدعت و خطا و خلل         بینی او را ز روی علم و عمل

مکن او را به سرزنش تکفیر              مشمارش ز اهل نار و سعیر

ور ببینی کسی ز اهل صلاح                که رود راه دین صباح و رواح

به یقین ز اهل جنتش مشمار              ایمن از روز آخرش مگذار[34]

امتیاز دوم جامی ‌در این است که اهل سنّت و پیروانش را «از مقابله به مثل» با آن دسته از شیعیان، که به گفتۀ وی «صبح و مسا» لعن خلفا و برخی اصحاب «ره هدا» می‌کنند، بر حذر داشته، از نفرین بزرگان شیعه به شدّت نهی می‌نماید:

ور شود با یکی ز صحب نبی           در مقام جفا و بی ادبی

زان حکایت به لطف منعش کن          با وی از حکم شرع گوی سخن

لب به گفتار ناسزا مگشای                  ناسزا را به ناسزا مزدای

به تعصّب مگوی دشنامش                جز به حسنِ ادب مبر نامش

چه عجب کز وی آن کلام فضول         درگذراند بهر روح رسول

تو مؤاخذ شوی به آن هذیان              که تو را یافت بر زبان جریان

اهل بیت طهار تند این‌ها                   نور چشم بصارتند این‌ها

اختر برج شرع و ایمانند                   گوهر درج صدق و احسانند

بهره مندند از نبی نبیه                       کالوَلدَ گفته‌اند «سرّ ابیه»

همه جزوند زان چراغ سبل                هست در جزو شمه‌ای از کل[35]

پا‌نوشت‌ها:

1ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، مقامات جامی، مقدمه، تصحیح و تعلیقه نجیب مایل هروی، تهران، نشر نی، 1371، صفحات متعدد

2ـ همان،ص 175/میرزا محمدباقرخوانساری، روضات الجنّات، قم، اسماعیلیان، 1390ق، ج3، ص 115

3ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، پیشین، ص 168 / نورالدین عبدالرحمان جامی، مثنوی هفت اورنگ، تصحیح مرتضی گیلانی، تهران، سعدی، 1368، ص 178

4ـ جامی، پیشین، ص 178 / نظامی‌باخرزی، پیشین، ص 166 ـ 168

5ـ ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوسی، 1356، ج 4، ص 57

6ـ این رباعی اکنون نیز بالای در ورودی روضه منسوب به امام علی(ع) در مزار شریف، مرکز ولایت (استان) بلخ افغانستان مکتوب است.

7ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، پیشین، ص 176

8 و 9ـ همان، ص 176 ـ 179

10ـ گفتار جامی‌در این قصیده، نشانگر ضعف ها و کاستی های فراوان در بینش تاریخی، کلامی‌و «علی شناسی» اوست. برای توضیح بیش تر ر. ک. به: مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه

11ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، پیشین، ص 176

12ـ این امر هر چند مختص جامی ‌نیست، ولی آنچه در آثار جامی ‌چشمگیر است، علمی‌نمایاندن و تظاهر به ارائه نظرات پژوهشی در امثال این موارد است. اما ناگفته نماند که او هم تا سر حد تکفیر و جنگ فرقه ای پیش نمی‌رود.

13ـ آنچه در این مقاله ملاک قضاوت و بررسی قرار گرفته، مطالب و گفته های سیدمحمد نوربخش است، نه بررسی شخصیت علمی، عرفانی و دینی وی از لحاظ تاریخی، رجالی و شیعه شناسی.

14ـ قاضی نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، تهران،کتاب فروشی اسلامیه، 1365، ج 2، ص 148

15ـ الی 21ـ عبدالواسع نظامی، باخرزی، پیشین، ص 191 / ص 195 / ص 196 / ص 188

22ـ عبدالمجید ناصری داودی، تشیع در خراسان عهد تیموریان، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1378، ص 241

23ـ همان، ص 206

24ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، پیشین، ص 191

25ـ نظامی‌باخرزی، پیشین، ص 158 و تعلیقات و ارجاعات، ص 316؛

26ـ احمد بن زینی حلان، ابوطالب چهره درخشان قریش، ترجمه محمد مقیمی، تهران، سعدی، بی تا، ص 6 ـ 32

27ـ ر. ک. به: عبدالله الجنیزی، ابوطالب مؤمن قریش، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1398 ق. / سیدمجید پورطباطبایی، ابوطالب تجلّی ایمان، قم، شهریار، 1375

28ـ علی اصغر حکمت، جامی، تهران، انتشارات بانک ملی، 1352، نامه علامه قزوینی.

29ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، پیشین

30ـ حافظ سلیمان قندوزی، ینابیع الموّدة، قم، بصیرتی، 1385 ق.، بخش امام علی(ع)

31ـ32ـ عبدالواسع نظامی‌باخرزی، پیشین، تعلیقات و ارجاعات، ص 13 / ص 174

33ـ این موضوع، ناصبی بودن او را رد نموده، هر چند به معنای طرف داری وی از تشیع هم نیست.

34ـ35ـ همان، ص 169 و 170 / مثنوی هفت اورنگ، ص 10 مقدمه 1 و ص 179

منبع: رسول نور

Print
1734 Rate this article:
No rating

Leave a comment

Name:
Email:
Comment:
Add comment

ادبیات

معارف

دیگر علوم انسانی

ارتباط با ما


نشانی:تهران,میدان انقلاب، ابتدای خیابان آزادی، کوچه جنتی (مترو)، کوچه فرسار، پلاک2، طبقه2
تلفن و تلگرام مسوول ثبت نام کارگاه ها: 110 1398 0920

Bayat.Dr@gmail.com :مدیر سایت

همکاری با ما


هر بزرگواری که تخصصی مرتبط با علوم انسانی شیعی داشته باشد (دانشجوی ارشد به بالا)، پس از مصاحبه‌ای کوتاه می‌تواند نوشته‌هایش را در این سایت منتشر کند و به شرط پرکاری صفحه‌ای شخصی در سایت داشته باشد.

هدف و روش ما


ما هر گونه تعصب و پیش داوری را مانع کار علمی می‌دانیم. نام‌ها و عناوین و نیز اقوال مشهور راه را بر نقد و مطالعۀ علمی ما نمی‌بندد.

ما بهترین راه دفاع از عقیده را کار دقیق و درست علمی می‌دانیم.

دربارۀ ما


گروهی دانشجویی هستیم که دربارۀ ادبیات و فرهنگ شیعی تحقیق می‌کنیم. دامنۀ تحقیق ما تمام علومی است که به نحوی می‌تواند به ادبیات و فرهنگ شیعی کمک کند؛ علومی مثل قرآن و حدیث، تاریخ، کلام، عرفان، فلسفه، هنر و ...

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به به سایت سلیس می باشد.

طراحی شده توسط DnnTeam.com